سرمقاله

ايکو و توسعه همکاري‌هاي اقتصادي
سازمان همکاري اقتصادي (ايکو) که اجلاس مقدماتي آن از 25 ميزان در شهر باستاني هرات آغاز گرديد و با اشتراک وزراي خارجه کشورهاي عضو و بيانيه رييس جمهور کشور، روز شنبه به کار خود پايان داد، طي يک اعلاميه مشترکي از بازسازي افغانستان حمايت کردند.
رييس جمهور کشور نيز ضمن تأکيد بر تقويت و گسترش همکاريهاي اقتصادي اعضاي سازمان، آمادگي افغانستان را براي فراهم آوري امکانات و تسهيلات لازم براي رشد اقتصادي کشورهاي عضو اعلام داشتند.
ايکو يکي از سازمان هاي بزرگ و مهم اقتصادي منطقه اي مي باشد که ايجاد زمينه براي انجام تعاملات چند جانبه اقتصادي را در پرتو همکاريهاي مشترک هدف قرار داده است. سازمان ايکو گرچند تا هنوز نتوانسته نقش بايسته خود رادر تقويت همکاريهاي منطقه اي بازي نمايد؛ اما در فراهم آوري تمهيدات لازم براي انجام بسياري از قراردادهاي اقتصادي و تجاري بي تأثير نبوده است.
سازمان ايکو هم به تنهايي و هم در کنار ساير سازمان هاي منطقه اي، با توجه به ظرفيت ها و توانمندي هاي انساني، اقتصادي و جغرافيايي اعضا، مي تواند در رشد و انکشاف اقتصادي منطقه و تقويت سکتورهاي خصوصي کشورها کمک نمايد؛ اما ايفاي اين نقش اولاً به حسن نيت کشورهاي عضو بستگي دارد و ثانياً بر رفع موانع و چالش هاي جدي که کارکرد سازمان را در انجام مسووليت هايش، ضعيف مي سازد.
ناهمسويي و فقدان يک استراتژي مشترک اقتصادي ميان اعضاي ايکو از يک سو و مسايل ناامني، تروريزم، فقر و کمبود زير ساخت هاي تجاري از سوي ديگر، فرايند تقويت و گسترش همکاريهاي ترانزيتي، تجاري و اقتصادي ميان اعضا را با مشکل روبرو ساخته است و تا زماني که اين چالش ها و پيچيدگي هاي نرم افزاري و سخت افزاري از ميان برداشته نشود، نتايج مطلوب و مورد انتظار از چنين سازمانها و اجلاسهايي به دست نخواهد آمد. ايکو زماني مي تواند به اهداف مورد نظر دست پيدا کند که با پذيرش ميزاني از ريسک اقتصادي و تجاري شجاعانه در انعقاد برخي قراردادهاي مهم و تأثيرگذار در بهبود مناسبات اقتصادي و تجاري اعضا تلاش نمايد و سطح پذيرش ريسک را از طريق توسعه روابط سياسي، امنيتي و اقتصادي تا حدي پايين آورده و يا بي تأثير سازد. چنانچه اعضاي سازمان ايکو منافع اقتصادي ملي خود را از طريق رشد اقتصاد منطقه اي دنبال نمايند و از سياستگذاري هاي ناهماهنگ و متعارض فاصله گيرند، يقيناً تا چند سال آينده تحول و دگرگوني شگفت انگيز و حيرت آوري را در اين منطقه استراتژيک به وجود مي آورند.

فرم ورود به ايميل



لينک به ما

با کاپي کردن کدهاي زير و قرار دادن آن در سايتتان مي توانيد به ما لينک کنيد:

نامي که تداعيگر معامله و روايتگر اختلاف است

نام ها تداعي گر اعمال اند. گاهي، عملکرد انسان، او را آنچنان در جهت منفي يا مثبت به پيش مي راند که با شنيدن نامش بلا درنگ، پاره اي از ارزش ها و ضد ارزش ها نيز در ذهن انسان مجسم مي گردد. مثلاً در تاريخ معاصر افغانستان، نام امان الله خان غازي، تداعيگر استقلال طلبي و تجدد خواهي است. نام شهيد عبدالعلي مزاري، ستم ستيزي، مقاومت و عدالت خواهي را در ذهن انسان هاي تحت ستم زنده مي سازد. نام ملا عمر، خشن ترين استبداد قبيلوي را در لباس دين، در قلب ها مجسم مي کند و نام ملا دادالله روايتگر وحشت و مرگ است. اين قاعده در سطوح پايين تر و در لايه هاي مياني جامعه نيز به چشم مي خورد. افراد زيادي هستند که بسته به برد شعاع شخصيتي اش، سمبل يا تداعيگر خير و شر تلقي مي شوند. يکي از اين افراد استاد اکبري است. نام اکبري، در غرب کابل و بخش هايي از هزاره جات، تداعيگر معامله و روايتگر اختلاف است. از سال 1371 به اينسو؛ اختلاف هاي خونين و معامله هاي ننگيني را شاهد بوديم که محوري ترين بازيگرش استاد اکبري بود. اکبري در گرماگرم دفاع برحق و مقاومت عدالتخواهانه مردمي که خود در مصاحبه اي با هفته نامه پيام مجاهد با لحن دلسوزانه، گاهي «جامعه هزاره» و گاهي تشيعش مي خواند، همواره با قساوت تمام از پشت، خنجر زده است. بازي هاي اکبري با سرنوشت جامعه هزاره، در طول يک و نيم دهه هزينه هاي هنگفتي داشت. خنجري را که او در سکانس نخست بازي هايش در غرب کابل از درون صفوف مقاومت، با پشتيباني و پشتگرمي «دولت اسلامي» بر جگرگاه مقاومت گران و عدالت طلبان فرو برده بود، هنوز بوي خون مي داد که شمشير خونريز «امارت اسلامي» را براي انجام مأموريت دوم به چنگ آورد. و اين طلايي ترين فرصتي بود که بايد با حنجره هاي فريادگر عدالت، تصفيه حساب مي کرد.
بازي هاي استاد اکبري را با سرنوشت «جامعه هزاره» مي توان در سه دوره مشخص به تأمل گرفت:

الف) دوره اول: (دوره حکومت استاد رباني)
استاد اکبري در زمان حکومت استاد رباني نقش ويژه اي بازي کرد. در اين دوره، شهيد مزاري به عنوان محور عدالت خواهي هزاره ها، سکوت صد ساله را شکستانده بود و فرياد مي زد که ما خواهان حقيم. تراکم و پژواک اين فريادها هزاره ها را به عنوان يکي از نيروهاي تأثيرگذار، در سرتاسر هزاره جات و شمال کشور متحد ساخته بود؛ اما در همين زمان استاد اکبري، براي شکستن اين محور و براي از هم گسستن حبل متين اتحاد هزاره، مأموريت يافت تا اين وحدت و اتحاد را از درون درهم بشکند. او گرچه در اين نقش خود، تا حدي موفق عمل کرد و سرانجام در اثر فشارهاي فرساينده و کمرشکن، محور عدالت خواهي در هم شکست، قامت بلند مزاري به خاک افتاد و فريادهاي مشارکت جويانه و عدالت طلبانه مردم در غرب کابل خاموش شد؛ اما برخلاف انتظار اکبري، اين فريادها بار ديگر در دره هاي باميان و يکاولنگ طنين افکند و شعله هاي آتش کينه و حسادت اندرون ايشان را سرکش تر و مهار ناشدني تر ساخت. از اين جهت او تصميم گرفت که بايد براي خاموش کردن اين فريادها، پاي تفنگداران پنجشير و شمالي را به باميان و يکاولنگ نيز بکشاند. هجوم سنگين و جنگ خونبار –البته با پيشراهي و حسن نظر استاد اکبري و همفکرانش- براي درهم کوبي «جامعه هزاره» و شکستن محور دوم عدالتخواهي به استقامت باميان و هزارجات آغاز گرديد. در اين مرحله اما استاد اکبري نتوانست نقش خود را آنگونه که پيش بيني مي شد، موفقانه اجرا نمايد. شايد اراده خدا غير از آن بود که ايشان در سر مي پروراند. لشکرکشي جواب نگفت و رهروان راه شهيد مزاري به سرنوشت آن شهيد گرفتار نيامدند. برعکس، باميان مرکز اقتدار عدالتخواهي شد. تحمل اين واقعيت براي استاد اکبري سخت ناگوار بود و آتش ناشي از کينه و حسادتي که از دير زمان به اين سو نسبت به رهروان راه مزاري در قلبش متراکم شده بود، زندگي را برايش به جهنم سوزاني بدل مي ساخت. خلاصه اينکه نا موفقيت استاد اکبري در اين دوره باعث شد که او اندک اندک از چشم کارگردانان صحنه بيفتد و ناچار به گوشه انزوا رجعت نمايد.

ب) دوره دوم: (دوره امارت اسلامي)
اکبري از شدت خشم مانند مار زخم خورده در خود مي پيچيد. تيرهايش به سنگ خورده بود و به دنبال فرصت ديگر و در جستجوي نقش ديگر تقلا مي کرد. تسلط طالبان در هزاره جات و آغاز بازي هاي خونبار ديگر به کارگرداني ملاعمر، اکبري را به نابودي کامل جناح اصلي حزب وحدت اميدوار ساخت. از اين جهت او بي هيچ هراسي در منطقه باقي ماند.
همينکه خودش در مصاحبه با پيام مجاهد مي گويد که فرصتي براي فکر کردن داشتم، به فکر کردن در باره تصفيه حساب کامل با جناح اصلي حزب وحدت به رهبري کريم خليلي با شمشير طالبان اشاره دارد.
در اين دوره اکبري به قندهار رفت و به کابل آمد؛ در همه ملاقات هايش چه با ملا عمر و چه با مقامات کابل نشين امارت اسلامي، چهره ها و نيروهاي مربوط حزب وحدت اسلامي را به عنوان يک خطر براي طالبان قلمداد مي کرد و خواهان نابودي آنان مي گرديد. وزير دفاع طالبان ملاعبيدالله در ملاقاتي با بزرگان و موسفيدان دايکندي گفته بود که استاد اکبري تا کنون چندين بار خواهان لشکرکشي طالب در هزاره جات گرديده است؛ اما وزارت دفاع نيازي به چنين لشکر کشي نمي بيند!
به هر حال، هيبت و هيمنه کارگردانان صحنه، (طالبان) در اين دوره باعث شد که اکبري نقش خويش را موفقانه به انجام برساند. از دايکندي تا غور، و از آنجا تا غزني و باميان، همه «همفکران» استاد اکبري تحت لواي سفيد طالبان به قول خودش بر سرنوشت مردم هزاره حاکم شد. هرکسي که روزي با استاد خليلي و همکارانش، سلام و عليکي کرده بود، يا مجبور به کوچ گرديد، يا توسط «سپرهاي بلا» به دم بلا داده شد؛ (تحويل طالبان گرديد). چقدر تراژيک و تکاندهنده بود لحظه اي که جناب استاد اکبري تعداد زيادي از جوانان هزاره را در پنجاب به زنجير بست و به کابل اعزام کرد. سفر، سفر بي بازگشت بود. لحظه اي که هليکوپتر طالبان جوانان معصوم را به هوا پرواز داد، مرگ، آنان را سايه وار دنبال مي کرد. از سرنوشت آن جوانان تا امروز خبري نيست و از نحوه مرگ شان نيز. شايد تير باران شدند، شايد در زير کيبل جان دادند و شايد هم ... اين عمل ننگين در دوره اي صورت گرفت که در مناطق ولسوالي پنجاب حتا يک طالب پشتون حضور نداشت. تنها جناب استاد و همفکرانش حاکم بودند که البته مي خواستند سپر بلاي مردم شوند و فرزندان شان را به رسم نذر به محضر اميرالمؤمنين تسليم نمايند!
در قتل عام يکاولنگ نيز، استاد اکبري، نقش يکي از نزديک ترين مشاورين ملا ستار فرمانده جنگ يکاولنگ را به عهده داشت. بسياري ها به اين باور بودند که قتل عام يکاولنگ هرگز بدون مشوره «سپر بلا» صورت نگرفته است. صحبت هايي که از طريق چينل هاي مخابره در آن زمان بين ملا ستار و جناب استاد اکبري انجام گرفته بود نيز، اين حدس و گمان ها را به يقين نزديک مي ساخت.
به هر حال، بخت استاد اکبري و همفکرانش در آن دوره بيدار بود و رقبايش آواره و بيچاره. اين بيداربختي اما «دولت مستعجل» شد و طالبان زودهنگام تر از آنچه که استاد اکبري تصور مي کرد، به تعبير خود ايشان «مورد خشم جامعه جهاني» قرار گرفت. با سقوط طالبان، اکبري دوباره به گوشه انزوا پرتاب شد. اين انزواگرايي ناخواسته؛ که هنوزهم پايان نيافته است، دوباره موج سرکشي، از عقده و حقارت را در ذهن ايشان به تلاطم در آورد. دقت به مصاحبه اخيرش در هفته نامه پيام مجاهد، اين واقعيت را آشکارتر از هر زمان ديگر به نمايش مي گذارد به اين جمله توجه کنيد: «من به آقاي کرزي علاقه داشتم و دلم مي خواست که با ايشان کار بکنم؛ ولي با گذشت زمان روابط ما به سردي کشيده شد، دو عامل داشت که از طرف آقاي کرزي بود، ايشان به تمام مردم توجه نکرد، با دو سه نفر سر و کار خويش را عيار ساخت.» عقده آميخته با حقارت، همچنين استاد را مجبور مي سازد که بار ديگر، در کوره اختلاف بدمد و نيش زبانش را متـوجه استاد خليلي نمايد: «... خوب بود که آقاي خليلي با استفاده از اين فرصت قدرت و چوکي که به نام مردم هزاره به دستش آمده بود، با تمام امکانات در خدمت مجموع جامعه شيعه قرار مي گرفت.» ببينيد پيام اختلاف بر انگيز اين جملات چه قدر روشن و زهرآگين است. اولاً اختلاف در بين شيعه ها و ثانياً اختلاف در بين اقوام و مذاهب افغانستان. گويا استاد اکبري درک نکرده است که آقاي خليلي نه معاون رييس جمهور براي شيعه، بلکه معاون رييس جمهور براي افغانستان است. اکبري، استاد خليلي را متهم کرده است که افراد حزبي و وابسته خود را بر سرنوشت هزاره ها مسلط ساخته است. ايشان اما مثال نداده است که در کدام نقطه هزاره جات چنين کاري انجام گرفته است؟ در باميان؟ در دايکندي؟ و يا جاهاي ديگر.

دوره سوم: (دوره حکومت آقاي کرزي)
استاد اکبري بعد از شکست طالبان، دشوارترين روزهاي زندگي اش را تجربه کرد. سيد مصطفي کاظمي که روزي يکي از قوماندانان گمنامش بود، نه تنها امتيازات دولتي را در اوايل حکومت آقاي کرزي از آن خود ساخت؛ بلکه تمام همفکران استاد را در هزاره جات نيز از او جدا نموده، تحت قيادت خود در آورد که بدينترتيب، نام اکبري عملاً از رديف رهبران احزاب نيز حذف گرديد. حتا عضويت در شوراي ملي نيز نتوانست اکبري را در موقف يک رهبر مطرح نمايد. او يک نماينده گمنام و سر بزير است که کمتر از هر کسي ديگر گپ مي زند. اين سکوت اما شايد، حساب شده نباشد. عدم درک مسايل پارلماني و فراغت از درد مردم شايد او را به سکوت مي کشاند. مصاحبه اي که ايشان در هفته نامه پيام مجاهد انجام داده است، نشان مي دهد که او به منظور مقرري همفکرانش در چوکي هاي دولتي و عزل آناني که در کتاب او کافر است، (نصري ها) به پارلمان آمده است؛ بي آنکه نقش و کار ويژه اصلي پارلمان را درک کند. به اين جمله دقت کنيد: «تمام پارلمان نمي تواند که يک کاتب رتبه 13 را مقرر بکند و يا عزل نمايد.» کشف رتبه سيزدهم براي مأمورين دولت نيز از شاهکارهاي خود استاد است و الا در تاريخ افغانستان، کاتبي را با چنين رتبه اي نمي توان مثال داد!
به نظر مي رسد، پارلمان، آبي نبود که آتش قلب استاد را در رابطه با عزل و حذف رقبا، يا نصت و تثبيت همفکران، ايشان سردتر نمايد. به همين دليل تلاش دارد که خويشتن را از چنگال اين انزواي مرگبار، رها سازد. عضويت در جبهه ملي يکي از همين تلاش ها است؛ ولي اينکه ايشان در آينده در قالب اين جبهه چه بازي هايي به راه خواهد انداخت، هنوز معلوم نيست. مصاحبه اخيرش با هفته نامه پيام مجاهد و افشاندن زهر سخن به جانب برخي از شخصيت ها، اين حدس و گمان را به وجود مي آورد که استاد، در راستاي مأموريت هاي گوناگون قبلي اش، براي گرفتن نقش جديد سخت در تلاش است. ديده شود که سکانس پاياني بازي هاي او، جامعه هزاره را به کجا خواهد کشاند؟
احمد آذرخش

آرشيو

صاحب امتياز : حزب وحدت اسلامي افغانستان
مديرمسؤول: حفيظ الله زکي، تلفن 0799157371 hafizullah_zaki@yahoo.com
معاون: داد محمد عنابي
سردبير: اسدالله سعادتي، تلفن، 0799348957 assadati@yahoo.com
هيأت تحرير: محمد عزيزي، اسماعيل حکيمي، علي قوم شاهي، محمد اسحاق فياض، م. تاتار خاني.
بخش پشتو : اسحاق موحدي.
خبرنگار: عزيزالله مبشر، تلفن 0772123538 rbamyani@yahoo.com
صفحه آراء: آصف فولادي. aseffoladi@yahoo.com
حروفچين: عبدالصمد.
توزيع: کريم رضايي 0797073453
تيراژ : 6000 نسخه
آدرس دفتر مرکزي:سرک سوم حوت، سرک ليسه مسلکي هنرها, مقابل ليسه.
نمايندگي باميان : دفتـــر حـــزب وحدت اســـلامي، تلفن: 0799245544
نمايندگي پل خمري: سرک قهوه خانه دفتر نمايندگي حزب وحدت تلفون: 070294800
ساير شهرها : مراکز"ني" (غرفه هاي کليد)