سرمقاله

بي‌توجهي دولت و بي‌باوري مردم
با مشکلات و جنجالهايي که در سالهاي گذشته از بابت رفتن کوچي‌ها در مناطق محروم مرکزي پيش آمد، انتظار مي‌رفت که دولت با فرصت‌هايي که در اختيار داشت، بتواند از تکرار اين مسأله جلوگيري به عمل آورد و با طرح برنامه‌ها و استراتژي‌هاي مشخص و جامعي که منافع و خواست‌هاي هردو جانب قضيه در نظر گرفته شود، راه حل دايمي و دوامداري را براي اين موضوع جستجو نمايد. متأسفانه واقعيت‌هاي چند هفته اخير نشان داد که دولت آنطوري که بايد اقدامات پيشگيرانه‌اي از ورود کوچي‌ها به هزاره‌جات و آغاز درگيري بين مردم بومي و کوچي‌ها روي دست نگرفته است. کوچي‌ها همانند ساليان گذشته با گله‌هاي گوسفند و شتر راه هزاره‌جات را از محورهاي مختلف در پيش گرفتند و مردم منطقه نيز با ورود گله‌هاي کوچي به مناطق‌شان از خود واکنش نشان داده و جنجالهاي تازه‌اي در عرصه امنيت به‌وجود آوردند.
بدون شک مردم در ايجاد دشمني بين‌ کوچي‌ها و مردم بومي افغانستان، همواره دولت‌ها را مقصر مي‌دانند؛ زيرا همين‌ دولت‌ها با حمايت نامشروع از کوچي‌ها و به منظور رسيدن به اهداف سياسي خود، آن‌‌ها را به رفتن به اين مناطق محروم تشويق کردند و همين حکومت‌ها بودند که با تأييد ضمني وبا سکوت معنادارشان به اين جفاي صريح دوام بخشيدند.
با روي کار آمدن دولت جديد در افغانستان که بر مبناي شعار عدالت، دموکراسي و پلوراليزم سياسي شکل گرفت و به فعاليت‌هاي خود شروع کرد، اين اميدواري به وجود آمد که به ظلم‌هاي تاريخي مردم که بر مبناي تبعيض نژادي و مذهبي صورت گرفته بود، نقطه پايان گذاشته شود و همين اميدواري‌ها بود که مناطق مختلف مرکزي يکصدا از برنامه‌ها و سياست‌هاي دولت جديد حمايت و پشتيباني کردند و آن را در پيشبرد پروسه‌هاي ملي ياري رساندند. امنيت بي‌نظير و مشارکت فعال سياسي اين مردم در طول شش سال گذشته پديده‌اي است که بايد دولت به آن بها مي‌داد و به آن ارج مي‌نهاد.
به فراموشي سپردن اين مردم، خواستها و منافع‌شان در طي اين مدت، تا حدود زيادي از باورمندي اين مردم به صداقت کاري دولتمردان کاسته است. بي مبالاتي و مسامحه کاري دولت در قبال از بين رفتن مزارع، کشتزارها، مراتع و چراگاه‌هاي‌شان، اين شک و ترديد را قوت بخشيده که شايد بازهم حلقاتي قدرتمند در درون حکومت مي‌خواهند، دشمني اين مردم با کوچي‌ها، شديدتر و دوامدارتر گردد و از اينرو اراده قوي از جانب دولت براي حل مسأله کوچي‌ها و اسکان آن در مناطق مناسب وجود ندارد. با آن هم مردم انتظار دارند که صداي‌شان شنيده شود و سرنوشت مردم کوچي و مردمان بومي وجه مصالحه بازي سياستمداران قرار نگيرد و به صورت ريشه‌اي به اين معضل تاريخي رسيدگي شود؛ تا باشد که بازهم دولت چه خواهد کرد؟

فرم ورود به ايميل



لينک به ما

با کاپي کردن کدهاي زير و قرار دادن آن در سايتتان مي توانيد به ما لينک کنيد:

شعر كوتاه در يك نگاه (شگرد ها وشاخص ها)

قسمت ششم
7-عينيت گرايي: شعر كوتاه فراتر از انديشه ومحيط ما نيست. چيزي ماوراي طبيعت نيست. چيزي نيست كه ما نتوانيم دركش كنيم. چيزي نيست كه در جهان ما يافت نشود يا هيچ گاه وجود خارجي نداشته باشد بلكه همان چيز هايي اند كه هر روز مي بينيم. مي شنويم. بومي كشيم و درك شان مي كنيم. در اطراف ماست. با ما ارتباط دارد. شعر كوتاه خود را ازمحيطي كه ما در آنيم پر مي كند. اشيايي را كه هميشه لمس شان مي كنيم سنگ و گل خود مي سازد. پس از اين منظر يك طريقه آسان است. ببينيد:
سنجاقك سبز
بر بوته رسته از مزار شهدا
(همشهري يكشنبه ۱۵ شهريور ۱۳۸۳ برگرفته از كتاب گنجشك ناتمام از سيد مير افضلي)
واژ هاي كليدي "سنجاقك" و "بوته" است. هر دو در محيط ما يافت مي شوند. از آسمان هفتم فرونريخته اند. موجودات عيني اند. شعر كوتاه با موجودات عيني الفت بيش تري دارد؛ چرا كه مي خواهد با خوانندة خود، باشد. به طرف او دست مراوده و ياري دراز نمايد. ذهن نشين شود. مخاطب را تا منتهاي هدف شاعر همراهي كند.
8-سطوح چندگانه با استفاده از واژه هاي معنا پرور: شعر از از دو لايه يا بيش تر تشكيل مي يابد؛ يعني وقتي به شعر برخورد مي كنيم؛ او را نخست در دو چهر مي بنيم: يكي چهرة بيرون كه از پوسته و مواد ظاهري و عناصر صوري شكل يافته است وديگري چهرة درون كه از معاني و مفاهيم صورت بسته است. هنگامي كه به درون آن مفاهيم مراجعه مي كنيم به لايه هاي چندگانه مواجه مي شويم؛ يك لايه خود را از درك نخستين واژه ها به دست مي دهد و ديگري از "ايهام" هايي بيرون مي آيد كه دردل و نهانگاه واژه ها نهفته مي باشد. اين لايه ها در اشعار كلاسيك يا شعر هاي نو كلاسيك تا حدودي محصور در "دو" مي باشد ولي در شعر كوتاه اين لايه ها افزايش مي يابد. هرچه رابطة كلمات با عناصر و پديده هاي بيرون مورد مطالعه قرار گيرد، لايه هاي بيش تري حاصل مي گردد. بدين معنا كه اگر بخواهيم به مقصود اصلي شاعر راه يابيم بايد از هفت خوان مفاهيمِ واژه ها بگذريم: خوان اول: خود واژه هاست. خوان دوم مفاهيم نخستين واژه ها مي باشد. خوان سوم مفاهيمي است كه از "ايهام" ها به وجود مي آيند و خوان هاي بعدي از رابطه سنجي اين واژه ها با پديده هاي موجود شكل مي گيرد. اين شعر را نگاه كنيد:
يكي درخت گل اندر سراي خانه ماست
كه سروهاي چمن پيش قامتش پستند
به سرو گفت كسي، ميوه اي نمي آري
جواب داد كه آزادگان، تهي دستند (سعدي)
در اين دو بيت واژه ها به صورت آرام كنار هم آرميده اند. هر خواننده اي به يك نگاه اجمالي دريافت شان مي كند و از آن به مفاهيم اوليه (پستي، آزادگي) دسترسي مي يابد. بعد از عبور از اين مرحله ممكن است به رابطة "سرو" با زييابي و تازگي ونازدانگي توجه نمايد و اين مفاهيم نيز در ذهن خواننده شكل بگيرد. بسياري از اشعار كلاسيك تا همين سه مرحله پيش مي روند اما شعر كوتاه فاصله هاي بيش تري را مي پيمايد. توجه نماييد:
ناله هاي يک جيرجيرک
ماه را در آب
مي پراکند
www.sahneha.com برگرفته از كتاب " يك پنج شنبه بي تو" از رضا آشفته)
اين جا شاعر به عنصر "رابطه" زياد تر تأكيد مي ورزد. اشيايي را كه در "ذهن اوليه" هيچ گونه رابطه اي ميان آن ها وجود ندارد، در يك كاربرد دقيق، چنان در كنار هم جاي مي دهد كه گويا اعضاي يك پيكر مي باشند. بعداز اين همسنجي، مفاهيم بزرگي را به صورت ناخودآگاه برلوح ذهن خواننده ومخاطب نازل مي كند و او را در جهاني از مفاهيم قرار مي دهد. اين مفاهيم ديگر از حالت عادي وشخصي خود پابيرون نهاده اند. صورت جهاني يافته و در مدار جهان به پرواز درآمده اند. مفاهيمي اند عميق و ژرف كه زمان ومكان نمي شناسد.
9-تضاد ها: جهان از تضاد ها به وجود آمد ه است و بر همين اساس استوار مي باشد. اگر روزي اين تضاد ها- كه در درون خود محبت هايي را هم دارد- برهم بخورد همه چيز از حالت دو يي به وحدت مي رسد. در حقيقت صورت خدايي پيدا مي كند. شعر كوتاه نيز اين چنين است. اگر قصد كنيم كه به ريشة آن برسيم بايد به "تضاد ها" و"محبت ها"ي آن توجه نماييم. تضاد هايي كه نخست همديگررا نفي مي كنند. يكي برضد ديگري قيام مي نمايد بعد اندكي دورتر به اشتياق، همديگر را در آغوش مي كشند. به اين مثال توجه نماييد:
دور مي شوي
دست هام ...
**
ابر ها
کف درياي آسمان
(سايت ساراشعر: مريم. م)
در شعر اول، دورشدن، حركت شتابناك به پيش است. شخصي دارد مي گريزد. اما دست كسي به جانب او نزديك مي شود. مي خواهد بگيردش. شدن و شتاب در هردو مصراع است و هردو كس مي خواهد بدوند ليكن يكي با پا وديگري با دست. در شعر دوم: در مصراع اول: ابرها در آسمان عزم باريدن دارد. شوق وشور لرزان در وجود ابر ها پيداست. در مصراع دوم؛ ميل باران كف دريا را آسماني ساخته است. در هردو، عشق در تلاطم است اما يكي مي خواهد ببارد وديگري مي خواهد باراني شود. يكي سرِفرود آمدن دارد وديگر سرِ فراز رفتن. بنابراين مي بينيد كه در هردو شعر تضاد وجود دارد. اين تضاد در عين حال كه يك صنعت قديمه است، به شعر كوتاه نيز كمك رسانده تا خودش را با تمام فشردگي اش در چشم و جان خواننده بزند.
م.تاتارخاني --- ادامه دارد

آرشيو

صاحب امتياز : حزب وحدت اسلامي افغانستان
مديرمسؤول: حفيظ الله زکي، تلفن 0799157371 hafizullah_zaki@yahoo.com
معاون: داد محمد عنابي
سردبير: اسدالله سعادتي، تلفن، 0799348957 assadati@yahoo.com
هيأت تحرير: محمد عزيزي، اسماعيل حکيمي، علي قوم شاهي، محمد اسحاق فياض، م. تاتار خاني.
بخش پشتو : اسحاق موحدي.
خبرنگار: عزيزالله مبشر، تلفن 0772123538 rbamyani@yahoo.com
صفحه آراء: آصف فولادي. aseffoladi@yahoo.com
حروفچين: عبدالصمد.
توزيع: کريم رضايي 0797073453
تيراژ : 6000 نسخه
آدرس دفتر مرکزي:سرک سوم حوت، سرک ليسه مسلکي هنرها, مقابل ليسه.
نمايندگي باميان : دفتـــر حـــزب وحدت اســـلامي، تلفن: 0799245544
نمايندگي پل خمري: سرک قهوه خانه دفتر نمايندگي حزب وحدت تلفون: 070294800
ساير شهرها : مراکز"ني" (غرفه هاي کليد)