شعركوتاه در يك نگاه ( شگردها و شاخص ها)
قسمت هفتم
9-وزن ندارد: شعر كوتاه وزن ندارد اما بي وزن هم نيست. وزن به معناي عروضي آن در شعركوتاه ديده نمي شود ليكن از آهنگ وموسيقي دروني سرشار مي باشد. البته اين يك حكم نيست بلكه يك استخراج حكمي است.از اين جهت ممكن است بعضي براي شعر كوتاه هم وزني را دست و پا كنند. اين كه چگونه مي توان در سه سطر يك وزن مشخص را تكرار كرد، جاي تأمل و دقت دارد. زيرا اقل وزن عروضي از دو ركن تشكيل مي يابد. آيا مي شود در سه سطر كه هركدام آن ها با يك يا دوكلمه ساخته شده اند، اين وزن دو ركني را تكرار ؟ بايد بسيار زيرك وهوشيار بود.
10-استفاده از حشرات: طبيعت اساس شعر را مي سازد. شعر پويايي وسر زندگي اش را از طبيعت مي گيرد. گل و گياه، ماه وخورشيد، آب ودريا، بيش تر ازهرچيز ديگر در اشعار شاعران استفاده شده است. در شعر كوتاه حشراتي مثل كرم شبتاب، مگس، جيرجيرك، سوسك، و... جايگاه خاصي را احراز كرده است. چنانچه در هايكو هاي ژاپاني نيز چنين چيزهايي ديده مي شود. ببينيد:
همه تعجب کرديم
وقتي برق را خاموش کرديم
و «مگس» هنوز ميدرخشيد.
(سايت تأملات؛ تام برينک، ترجمه حسين شهرابي)
استفاده از اين نماد ها ناشي از ارتباط هر انسان وجامعه با اين نوعي از طبيعتِ زنده وجاندار مي باشد؛ مثلاً در ژاپان استفاه از قورباغه امر معمول مي باشد در حالي كه در كشور ما استفاده از آن بسيار غير عادي و غير ديني تلقي مي گردد چرا كه فرهنگ ما يك فرهنگ اسلامي است. اين فرهنگ اسلامي رابطه ما را محدود مي سازد. براي برخي از اشيا جواز مي بخشد و براي برخي ديگر حرمت قايل مي شود. بنابراين، نگاه ارزشي هر جامعه با جامعه ديگر نسبت به پديده ها تفاوت دارد؛ از اين رو ما مي توانيم به جاي قورباغه از حشرات ديگري در شعر بهره ببريم. هر حشره اي كه كم و بيش با آن ها سروكار داريم مثل موريانه يا كرم شبتاب، جيرجيرك و... مي توانند در شعر هاي كوتاه جايي براي خويش اشغال نمايند. به اين نمونه ها نگاه كنيد:
زنجره ها نمرده اند
در اين محلة ساکت
آه !
( رضا آشفته ؛ " يك پنج شنبه بي تو" )
ناله هاي يک جيرجيرک
ماه را در آب
مي پراکند
(همان)
11-شروع زنده: براي شروع شعر قاعدة مشخصي وجود ندارد. همين كه الهام وشهودي صورت مي گيرد خود مي تواند نقط آغاز شعر محسوب شود. برخي، از زمان آغاز شعر به "لحظة شاعرانه" ويا "حال شاعرانه" تعبير كرده اند. با دريافت اين لحظه، انسان مي تواند نخستين شعرش را پديد آورد. اصولاً شعرناب محصول چنين لحظه اي است. شاعري كه از تجربه هاي كافي برخوردار باشد با حضور الهام در وجود خود ديگر منتظر چيزي نمي ماند. شروع مي كند به سرودن. اما در عين حال مي توان گفت در شعر كوتاه اگر از شيء خصوصاً شيء جاندار براي شروع جسماني شعر استفاده شود، آن را زندگي و حيات مي بخشد؛ مثلاً اين شعر با "گلابي" آغاز شده است. همين كه لفظ گلابي را مي شنويم يا مي بينيم تمام حواس ما به جانب آن كشيده مي شود:
گلابي
آويز نشو از درخت
افتادنت نزديك است
(همان)
12-طبيعت گرايي: تذكر رفت كه شعر براساس طبيعت استوار مي باشد. حال اگر بخواهيم ميان شعر كوتاه و اشعار ديگر صورت ممايزي قايل شويم بايد بگوييم كه يكي از موارد تمايز طبيعت مي باشد چرا كه طبيعت در شعر كوتاه زنده تر از طبيعت در اشعار ديگر است. درشعر كوتاه چون فرصت پرواز كمتري وجود دارد لذا برخورد شاعر با آن نيز گويا تر وزنده تر مي باشد. اين دو شعر را از اين لحاظ مقايسه كنيد:
آب !
آغاز بشر را مي داند
يک تک سلولي
(همان)
يک قطره مرگ
عطر عمودي از يک مرد
وقتي که باز مي گردد
يک قطره زن
در دام استخوان مي اندازد
آنجا تن از کدام تفاوت
بالامي رود
که درحريم خواهش
مرگ ترسيم بهتري دارد
(يدالله رؤيايي)
ميان اين دو شعر تفاوت فاحشي وجود دارد. هركدام از لحاظ ساختار شكل مشخص خود را دارد. شعر دوم با وجود اين كه از مرگ سخن گفته است، به زندگي آغاز ين بشر نيز اشاره دارد. اما اشاره اين، با بيان شعر نخست كاملاً متفاوت است. در شعر نخست با دو واژة آب و تك سلولي تمام معناي خويش را به تصوير كشيده است در حالي كه درشعر دوم همين مفهوم با زبان متفكرانه شرح داده شده است.
م.تاتارخاني --- ادامه دارد