وادي باميان جزء ميراثهاي فرهنگي جهان شد
رسانهها به نقل از مسؤولين وزارت اطلاعات و فرهنگ گزارش دادند که باميان از ليست آثار باستاني در حال تخريب، بيرون و جزو ليست ميراثهاي فرهنگي جهان قرار گرفت. اين خبر خوشايندي بود، چون بدون درنظرداشت ثمره و نتيجهاي که بر اين موضوع مترتب ميگردد، اين موضوع عمق توجه مجامع فرهنگي از جمله يونسکو را نسبت به مواريث فرهنگي که متعلق به جامعه انساني و نه يک مردم خاص است، ميرساند و هم چنان اين در جاي خود بدين معني نيز ميتواند باشد که باميان يکي از امن ترين مناطق بعد از سقوط طالبان است و نيز به اين نکته تأکيد ميکند که مردم باميان و ساکنان بومي آن از جمله مردماني اند که سخت به گذشته تاريخي سرزمين خود علاقهمندند و دوست دارند، ميراثهاي فرهنگي که از دورههاي مختلف تاريخ به يادگار مانده و در اين قلمرو (باميان) کم هم نيست، نه تنها کوچکترين آسيبي نبيند؛ بلکه بايد آثار تخريب شده آن هرچه سريعتر بازسازي گردد؛ لذا از شنيدن چنين خبري بسيار خوش شدند و آنرا به فال نيک گرفتند که اين تصميم احياء، مرمت و حفظ آثار باستاني باميان را در پي داشته باشد، آثاري که متعلق به دورههاي مختلف تاريخ اين سرزمين اند و از دورههاي مختلف مدنيت انساني در اين نقطهاي از جغرافياي بشري حکايت دارند.
دانشمندي گفته : «آثار مکشوفه از مغارههاي چهلستون باميان متعلق به دوره عصر حجر جديد و آغاز فرود آمدن انسان از مغارهها در حواشي درهها و کناره درياها و رو آوردن به زندگي زراعت پيشهگي و توليد خوراک است؛ يعني چيزي در حدود 9000 سال قبل از ميلاد؛ عصري که بشر از سکونت در مغارهها و اشتغال به گردآوري غذا و پرداختن به شکار حيوانات و در کمين شکار نشستن به زندگي کشتگري رو آوردند.» خود اين مطلب قدمت حضور انسان در اين خط جغرافيايي را ميرساند و پيشينه دراز مدنيت را در اين سرزمين بيان ميکند. نکتهاي که تاريخ باميان را در پيوند با مدنيت "هزار سم"، "قره کمر" و "منديگک" از يک قدمت بيشتري بيان ميدارد.
دوره ديگري که آثار گرانبهاي از آن در اين خطه بر جاي مانده دورهء حاکميت کوشانيهاست و آثار هنري "گريکو بوديک" از هر گوشه و کنار باميان به شکل ستوپهها، مجسمهها و نقاشيهاي بر جاي مانده از اين دوره هويدا و آشکار است. دو مجسمه بزرگ بودا و هزاران اثر ديگر شامل سکهها، مجسمههاي خورد و آثار زينتي و وسايل زندگي که از اين منطقه به دست آمده و موجوديت سموچها و معابد بوديزم (ده معبد) بيان واضحي است از پيشينهء دراز تاريخي و دورههاي درخشان مدنيت و ترقي و انکشاف فکري و بلوغ انديشه و تعقل مردمان ساکن در اين خطه، چنانچه مشخصههاي واضحي از مدنيت کوشان شاهان و مذهب و آيين مورد پذيرش آنان يعني بوديزم را براي ما بيان ميدارد. از اين که بگذريم در عهد اسلامي نيز اين سرزمين و مردمان آن افتخارات بس شگرفي را آفريده و به حافظهء تاريخ سپرده مانند "شهر غلغله"، که به قول محمد عثمان صدقي در "جغرافياي مختصر تاريخي شهرهاي آريانا"، "باميان چون پيش از ورود اسلام يکي از مراکز مهم بودايي و پادشاه نشين مهمي بوده مسلمانان خواستند رهايشگاه جداگانهاي داشته باشند مخصوصاً وقتيکه سلسله شنسبانيه از طرف مسلمانان بقاي حاکميت گذاشتند آباديهاي اسلامي زياد شده رفت. مردمان بومي اوايل اين شهر را خيلي بزرگ تصور ميکنند و ميگويند که در دامنه آن به طرف دره فولادي يعني شمال غرب تا دور، شهر وسعت داشت. از بقاياي اين شهر يکي خود ارگ است که بر فراز تپه عليحده افتاده".
صدقي علاوه ميکند: "شهر غلغله در وقت عروج خود در زمان سلالهء شنسبانيه و خوارزم شاهيان خيلي پر جمعيت بود، تجارت و صنعت در آن به مرتبه بلند رسيده بود".
در بيان صدقي آمده که اين شهر با غورات، غزني و ساير جاها مراودات تجارتي داشت، صنعت و حرفهها از ظروف سفالي منقش گرفته تا اسباب فلزي با کمال ظرافت در آن ساخته ميشد خط و خوشنويسي عربي و فارسي در آن متداول بوده و در نتيجهء حفريات سال 1930 نوشتههاي که روي کاغذ "خان بالغ" به دست آمده و فعلاً در موزيم موجود ميباشد.
اين شهر در 619 هجري برابر با 1222 ميلادي از سوي مهاجمين مغولي در انتقام از به قتل رسيدن "موته جن" فرزند جغتاي نواسه چنگيزخان با خاک يکسان و تمام زندهجانها در آن به قتل رسيد و يک شهر سوخته و ويران از آن بر جاي ماند.
علاوه بر شهر غلغله، شهر ضحاک به فاصله 25 کيلومتري شرق باميان که در تقاطع دو رودخانه کالو و باميان بر فراز تپهاي ساخته شده بوده و هنوز برجها، ديوارهاي نيمه خراب و بقاياي از يک شهر بسيار عالي به چشم ميآيد و ديده هر بيننده را خيره ميسازد که در صدها سال قبل چنين يک پديده کمنظير آن در اعماق درهها و لابلاي کوههاي سر به فلک کشيده از عجائب استعداد، اراده خلل ناپذير و ايمان عالي و همت بالاي يک مردم حکايت مينمايد. و شهر سرخوشک از دهن دره شکاري به فاصلهاي در حدود بيست کيلومتر به طرف سراشيبي و در امتداد دريايي که به طرف پل خمري در حرکت است بر فراز تپه سنگي اعمار شده بوده است که بيشتر حيثيت يک دژ محافظتي شهرهاي وادي باميان را داشته است. هنوز مسجد، ديوارها و خرابههاي برج و باروهاي شهر باقيمانده و گواهي است بر صلابت ايمان و استحکام اراده و ثبات قدم و ذوق هنري مردم اين سامان.
محترم محمد عثمان "صدقي" از دانشمندان صاحب نام وطن در "جغرافياي تاريخي شهرهاي آريانا از موجوديت شهر ديگري به نام "شهر شاهي باميان" خبر داده مينويسد: "کسي نيست که از مجسمههاي بزرگ باميان نشيده باشد، ولي کمتر مردم از سموچها و مخصوصاً از تعداد آن که به عقيده يکي از مورخين اسلامي به دوازده هزار ميرسيده اطلاع دارد. اين سموچها به غير از ده عدد آن که با ملحقات خود معابد دهگانه باميان را تشکيل ميداد باقي رهايشگاه مردم و يک حصه زياد آن شهر شاهي باميان را تشکيل ميداد". او ادامه ميدهد "شهر شاهي باميان از بت 53 متري باميان و سموچهاي قريب آن شروع و دامنه آن به زمين همواري که امروز زيارت و باغ سيد علي يخسوز را تشکيل ميدهد منبسط بوده و از آن جا تا چند کيلومتري به داخل دره فولادي پيش ميرفت يعني يک حصه شهر در جدار دره فولادي و دره علياي باميان قرار داشت".
صدقي ميافزايد: "اين شهر تا سال 632 مسيحي آباد و پر از جمعيت بود که اکثر آنها رسام، نقاش، صنعتکار و عالم بودند، پادشاه با وزرا و علما در آن زندگاني داشتند چنانچه تصوير يکي از شاهان آن به نام پادشاه شکاري از دره ککرک پيدا شد...."
در هر حال وادي باميان چه از اين که از پيشينه هزاران ساله مدنيت برخوردار است از عهد نوسنگي گرفته تا دورههاي بعدي بوديزم و اسلامي، و چه از اين نقطه نظر که چون در مسير جاده ابريشم قرار داشته خود در گسترش اختلاط و آميزش فرهنگ و مدنيتها نقش بازي کرده و شرق و غرب و جنوب و شمال حوزه تمدني که در آن زندگي ميکنيم را با هم پيوند داده و چه از اين رهگذر که فعلاً در آن آثار گرانبهاي از دستاورد تمدن بشري وجود دارد و به قول شاعري:
يک جهان اعجاز دارد باميان
سينه پر راز دارد باميان
سنگ سنگش راوي افسانه هاست، بسيار به جا و شايسته مينمود که جزو ميراثهاي فرهنگي جهان قرار گيرد، امري که خيلي بيشتر از اينها بايد تحقق مييافت حالا که چنين امري محقق شده است کاري بس مهم و در خور توجهي صورت گرفته است.
به شرطي که دو موضوع مهم ديگري در پيوند با آن تحقق پذيرد:
1- تمام آثاري بر جاي مانده تا جايي که امکان دارد مرمت و تدابير جدي براي حفظ آن در نظر گرفته شود و به ابتکار يونسکو و همت دولت افغانستان موزيمي براي حفظ آثار زيرخاکي که به دست ميآيد در باميان آباد گردد و بودجه کافي براي آن تدارک و نيروي انساني فکري و فرهنگي مورد نياز از همين حالا تربيه و پرورش يابد؟ براي جلوگيري از غارت اين آثار، از کاووشها و حفريات خودسرانه و غير قانوني به طور جدي توسط مقامات ولايت باميان جلوگيري گردد.
2- در سايه توجه جامعه جهاني به خصوص يونسکو و همت دولت افغانستان صنعت توريزم در اين منطقه احياء گردد که از يک طرف جهانيان بيش از پيش با مواريث فرهنگي اين منطقه آشنا گردند و سياحان از طبيعت زيباي باميان لذت ببرند و از طرف ديگر عوايد منطقه ازدياد يابد تا بتوان از عوايد حاصله آن دولت افغانستان براي عمران و آباداني منطقه که به شدت در محروميت به سر ميبرد، استفاده نمايد و شايد بتوان روزي را شاهد بود که زندگي مردمان اين مرز و بوم، که امروز سخت در تقلاي مرگ و زندگي گير ماندهاند، رونقي يابد و اين منطقه به يک منطقه آباد آنطوري مقتضاي يک منطقه فرهنگي و تاريخي است تبديل شود.
داد محمد عنابي