سرمقاله

نقش مردم در انتخابات
با نزديک شدن زمان ثبت نام کانديدان رياست جمهوري آينده، تب و تلاش هاي سياسي در داخل و خارج کشور، شدت بيشتري پيدا کرده است. انتخابات رياست جمهوري آينده افغانستان که قرار است در 29 اسد امسال برگزار شود از اين جهت با انتخابات ديگر در کشور و در ساير کشورها تفاوت دارد؛ که در اين انتخابات فعاليت کانديدان احتمالي رياست جمهوري بيشتر در خارج از کشور متمرکز گرديده تا داخل کشور. در حالي که در همه کشورها انتخابات بر رأي و نظر مردم استوار مي باشد و نه و آري گفتن مردم مي تواند کسي را از کرسي قدرت به پايين بکشاند و ديگري را به جاي او بنشاند.
اهميت آراي مردم در انتخابات از يک طرف حاکميت واقعي مردم را در سرنوشت آينده کشور تمثيل مي کند و از جانب ديگر کانديدان رياست جمهوري را مجبور مي سازند تا در برابر اراده و خواست مردم تسليم شوند و وعده هاي برآوردن نيازهاي مردم را بدهند.
اما در افغانستان تعدادي از کانديدان احتمالي، که در بين مردم شان چندان شناخته شده هم نيستند، بجاي کمپاين در داخل کشور، به رايزني در بيرون کشور اهميت داده اند. تا هنوز بارها شاهد بوده ايم که کانديدان و حتا کساني که مي خواهند جايگاه مشخص براي اشتراک در تيم هاي انتخاباتي پيدا کنند، سفرهاي خارجي خود را برنامه ريزي مي کنند و اين نشان مي دهد که برگزاري انتخابات آينده در کشور تا چه اندازه صوري و بدون دستاورد مي باشد. نزديک شدن جريان ثبت نام کانديدان، اين تغيير را به وجود آورده است که کانديدان اندکي به فعاليت هاي داخل کشوري خود بپردازند. اگرچه هنوز اين فعاليت ها عموميت نيافته و تنها در محافل خاص و با اشتراک افراد مشخص برگزار مي شود؛ با آنهم يک رويکرد مهم به حساب مي آيد.
فضاي انتخابات آينده با توجه به ناامني هاي موجود و کش و گيرهايي که بر سر تفسير مواد قانون اساسي و خلاء قدرت ناشي از پايان زمان دوره رياست جمهوري، وجود دارد، چندان دوستانه نخواهد بود. طيف هاي قدرتمندي که اکنون در درون نظام و بيرون آن کوشش مي نمايند تا نظرات بيشتري از مردم را به سوي خود جلب نمايد؛ به حساسيت و گرمي اين انتخابات مي افزايد.
اين طيف ها که در حال حاضر بزرگترين و با پشتوانه ترين بخش، در لايه هاي مختلف اجتماعي و سياسي به حساب مي آيد، هنوزهم صف بندي هايي خود را به صورت دقيق مشخص نساخته است.
به علاوه گروپ رييس جمهور که سعي مي کندکارهاي خود از اين پس با شتاب بيشتري دنبال نمايد، ساير گروهها و از جمله جبهه ملي به دليل اختلافات دروني شان نتوانسته اند کانديد مشخص براي خودشان معرفي کنند.
از اوضاع و احوال سياسي کشور اين طور فهميده مي شود که در انتخابات آينده حد اقل سه قدرت بزرگ سياسي شکل مي گيرد و به فعاليت آغاز مي کند؛ طيف سوم که بر محور افرادي چون احدي و اشرف غني و ديگران به وجود خواهد آمد، مورد توجه تعدادي از کارشناسان و احتمالاً برخي مقامات آمريکايي در سناي آن کشور قرار گرفته است.
به هر حال رويکرد بيرون محورانه، انتخابات را از فلسفه وجودي اش تهي مي سازد و نقش مردم را در پاي صندوق هاي رأي کمرنگ جلوه مي دهد و دموکراسي و ارزشهاي آن را زير سوال مي برد. انتخابات زماني اهميت پيدا مي کند که نقش اصلي را مردم داشته باشند و نه دولت ها، سازمانها و شخصيت هاي خارجي.

فرم ورود به ايميل



لينک به ما

با کاپي کردن کدهاي زير و قرار دادن آن در سايتتان مي توانيد به ما لينک کنيد:

در جنجال قانون احوال شخصيه راه حل چيست؟

قانون احوال شخصيه اهل تشيع پس از آنکه از سوي ريس جمهور کرزي توشيح شد، يک سلسله جنجالهاي را در سطح کشور و جامعه جهاني برانگيخت.
واقعيت اين است که هم اين قانون از نظر حقوقي و تيوريک، در برخي موارد دچار مشکل است و هم منتقدان و مدافعان آن نه تنها در مسأله اغراق ميکنند که در مواردي از اين قضيه به حيث يک پروژه سياسي استفاده مي نمايند.
سخنان منتقدان اين قانون پيش از آنکه نقد تيوريک و کارشناسانه باشند، يک سلسله ابراز نظرهاي سليقه اي، ذوقي و احساسي است. کما اينکه دفاعية طرافداران آن، عوام فريبي، بهره برداري سياسي و کمپاين براي جذب مريد بيشتر از ميان مردم بيچاره مي باشد.
يکي از اشتباهات بنيادي در اين قانون اين است که در مواردي مفاهيم اخلاقي، مديريت خانوادگي و حتي آداب معاشرت با مسائل حقوقي خلط گرديده و در نتيجه اين مشکل بروز کرده است. با توجه به اين پيش فرض، سوال اين است که چه لزومي دارد که ما دامنة قانون احوال شخصيه را تا بستر خواب زن و شوهري گسترش دهيم؟ طبيعي است که با حرکت در اين مسير، ما با مسائلي مواجه مي شويم که اساس و بنياد حقوقي ندارند و ناخواسته بنام قانون وارد قانون مي گردند.
به عنوان مثال در ماده 132 اين قانون چنين آمده: «... زوجين بايد از اعمالي که موجب تنفر و انزجار همديگرمي شود، بپرهيزند، هرگاه زوج خواهان آرايش زوجه گردد، زوجه مکلف به آن مي باشد.
زوج مکلف است در غير ايام سفر حد اقل از هر چهار شب يک شب، با زوجه اش در فراش واحد بيتوته نمايد، مگراينکه براي يکي از زوجين مضر و يا يکي از آنها مبتلا به مرضي مقاربتي باشند. برزن واجب است درصورت تمايل مرد به استمتاعات جنسي از او تمکين کند. مرد مکلف است که بيشتر از چهار ماه بدون اجازه زوجه خود، نزديکي با او را به تأخير نياندازد.
هرگاه مردي بيش از يک زوجه داشته باشد، مکلف است براي هريک حداقل يک شب از چهار شب را با نظر داشت حکم مندرج فقره (4 ) اين ماده اختصاص دهد. حق قسمت زوجه در صورت توافق ، قابل انتقال به زوج و ديگرزوجات مي باشد.
زوج مي تواند، حق قسمت هر يک از زوجات را به بيش ازيک شب قراردهد، مشرو ط براينکه زيان يا عسر وحرج متوجه زوجات ديگر نگردد»
در اين ماده آيا مي توان فقره هاي را که زن را مکلف به آرايش و يا شوهر را مکلف به تقسيم اوقاتِ نزديکي با او مي نمايند، موضوعات کاملاً حقوقي خواند!؟ اين گونه مسائل پيش از آنکه حقوقي باشند و آثار حقوقي را بار آورند، "آداب زندگي" و مسائل اخلاقي و عاطفي اي هستند که فقط براي زن و شوهر در خلوتگاه شان قابل تصور است. ما نبايد محکمه، پوليس و سارنوالي را وارد حريم خصوصي افراد سازيم و اين خود نقض حقوق اشخاص به شمار مي روند تا تضمين حقوق آنان!
قانون از يک بعد به چيزي گفته مي شود که نقض آن رفتن در محمکه و زندان را در پي دارد، حالا با توجه به مواد فوق، آيا معقول خواهد بود که شخصي را که بيش از چهار شب، به تعبير قانون با زوجه اش در فراش واحد بيتوته نکرده، مورد تعقيب عدلي و قضايي قرار داد؟
آيا مي توان شخصي را که طبق تقسيم اوقات تعيين شده در قانون، به زنانش مراجعه نکرده مورد پيگرد قانوني قرارداد؟
آيا عقلاً و اخلاقاً درست است، زني را که طبق فرمايش شوهرش آرايش نکرده، به چنگال قانون سپرد؟
واقعيت اين است که اين گونه تصرف در حريم خصوصي افراد، خود نقض حقوق افراد است و هيچگاه نمي تواند در جهت برآوردن اهداف اصلي و فلسفي قانون کمک نمايند.
هدف از وضع قانون، حفظ نظم، ثبات و تأمين رفاه، آسايش و عدالت در جامعه است، اگر در مواردي از روابط افراد در سطح خانواده سخن گفته مي شوند، فقط مواردي خواهند بود که نفع يا زيان اجتماعي در آن مضمر و مستتر باشد. مواردي که خلوتگاه افراد محسوب مي گردند و يا فعل و انفعالاتي که موج اجتماعي ندارند از نظر قانون "منطقه الفراغ" محسوب مي شود و آنجا بايد خودِ افراد تصميم بگيرد، نه اينکه قانون او را رهنمايي نمايد.
وقتي ميخواهيم براي جامعه قانون وضع کنيم از همه پيشتر اين اصل را در نظر داشته باشيم که انسان انسان است نه حيوان ناطق! در خيلي موارد انسانها با عقل و تدبيري که خود دارند به نظم جامعه کمک مي کنند، بدون اينکه قانون وي را در آن موارد "امر" و يا "نهي" کرده باشد. ما نبايد "ايستاد شدن منظم در صف نانوايي" و يا "رفتن به حمام" را در قيد قانون بياوريم. اين خودِ انسانها هستند که در مورد آداب معاشرت شان تصميم مي گيرند.
روشنفکران، علما و حقوقدانان به خوبي مي دانند که قانون در امر دخالت در زندگي انسانها "ماهيت حد اقلي" دارد. به اين معنا که قانون چيزي نيست که تمام ابعاد و شؤن زندگي انسانها؛ اعم از حقوقي، اخلاقي، عاطفي، معنوي و... را شامل شده و در هر حوزه اي امر و نهي نمايد، بلکه قوانين موضوعه در يک جامعه عبارت از مهمترين قواعدي است که براي مهتمرين حوزه هاي زندگي اجتماعي انسانها وضع مي گردند نه براي همه حوزه ها و شئون!
کساني که امروز به دفاع از ماده هاي جنجال برانگيز اين قانون بر مي خيزند و انتقاد از آنها را به غرب و غربگرايي نسبت مي دهند، خوب مي دانند که انتقاد از اين ماده ها ماهيت غربي ندارند بلکه پيش از همه ما بايد نسبت به سرنوشت خود حساس باشيم؛ چه اينکه قانون موضوعة داخليِ افغانستان نه چيزي را از حقوق شهروندان غربي کم مي کنند و نه چيزي به آن مي افزايند. اين ما هستيم که هر روز در زندگي خود تلخي و شيريني آنرا تجربه مي کنيم.
نکته قابل دقت اين است که قانون موضوعه بايستي از قاعده فقهي تفکيک شود. "قانون موضوعه" چيزي است که به دست افراد جامعه، جهت تأمين نيازمندي شان، نظر به مقتضيات زمان و مکان وضع مي گردد و هر وقتي که يک قانون نتواند نيازمندي جامعه را پاسخ گويد، به سادگي تعديل، نسخ و يا ملغي مي گردد؛ در حاليکه در قواعد فقهي کار به اين آساني و سادگي صورت گرفته نمي تواند. اگرچه فراموش نبايد کرد که قواعد فقهي هم به مرور زمان دستخوش تحول مي گردد؛ اما اين تحول غير از تحولي است که قانون موضوعه با آن روبروست. بنابراين وقتي ما مي خواهيم قانوني را در يک عرصه وضع کنيم، اين اختيار و آزادي را داريم که از ميان منابع مختلف و گوناگون، يکي را برگزيده و متناسب با نيازمندي خود وضع کنيم. در واقع يک قاعده يا فتواي فقهي هنگامي که به يک قانون موضوعه تبديل مي شود، ديگر نمي توان آنرا يک رأي يا قاعده فقهي خواند؛ بلکه در اين حالت او يک قاعده اي است که قداست فتوايي و مذهبي خود را از دست داده و به يک وسيله اجتماعي اي تبديل شده که حسب نياز از آن استفاده و يا انصراف صورت مي گيرد. اگر چنين نباشد چه ضرورتي است که يک فتواي مذهبي و فقهي به تصويب نمايندگان مردم و توشيح رييس جمهور برسد؟ بنابراين نبايد بر عليه تعديل اين قانون اين قدر جدّي باشيم و دستکاري آنرا دستکاريِ قواعد مذهبي و ديني تلقي کنيم.
مهتمرين فرق قانون موضوعه با قاعده فقهي و مذهبي در همين است که اولي در هر موقعي که نياز باشد، قابل تعديل، ايزاد، حذف و الغا مي باشد و اين مسير طبيعي و تاريخي هر قانوني است که توسط بشر وضع مي گردد.
راه حل موضوع اين خواهد بود که حکومت بر اساس ماده 121 قانون اساسي کشور، بررسي مطابقت اين قانون با قانون اساسي را از ستره محکمه تقاضا نموده و در صورت وجود تعارض ميان آنها، دوباره آنرا به شوراي ملي بفرستد. شوراي ملي مي تواند با وضع يک ماده تمام ضعفهاي موجود را حل نموده و موارد ضروري را به فقه حواله دهد. ما نمونه هاي زيادي در قوانين نافذه کشور داريم که به دلايل مختلفي به فقه رجعت داده شده اند.
هادي احمدي

آرشيو

صاحب امتياز : حزب وحدت اسلامي افغانستان
مديرمسؤول: حفيظ الله زکي، تلفن 0799157371 hafizullah_zaki@yahoo.com
سردبير: اسدالله سعادتي، تلفن، 0799348957 assadati@yahoo.com
هيأت تحرير: محمد عزيزي، اسماعيل حکيمي، علي قوم شاهي، محمد اسحاق فياض، م. تاتار خاني.
بخش پشتو : اسحاق موحدي.
خبرنگار: عزيزالله مبشر، تلفن 0772123538 rbamyani@yahoo.com
صفحه آراء: آصف فولادي. aseffoladi@yahoo.com
حروفچين: عبدالصمدجوادي.
توزيع: کريم رضايي 0797073453
تيراژ : 6000 نسخه
آدرس دفتر مرکزي:سرک سوم حوت، سرک ليسه مسلکي هنرها, مقابل ليسه.
نمايندگي باميان : دفتـــر حـــزب وحدت اســـلامي، تلفن: 0799245544
نمايندگي پل خمري: سرک قهوه خانه دفتر نمايندگي حزب وحدت تلفون: 070294800
ساير شهرها : مراکز"ني" (غرفه هاي کليد)