طنز تفکر انگيز و نشئه آور است
( مصاحبه با عبدالواحد رفيعي طنز پرداز و داستان نويس)
عبدالواحد رفيعي، داستان نويس و طنزپرداز کشور يکي از با ذوق ترين طنزنويسان است. او طنز را از روي ذوق و سليقه هنري مي نويسد نه با کوشش. کار از روي ذوق و هنر چشمه است و کار به کوششي زحمات شاق و طاقت فرسايي که خواننده نيز با خواندنش در حس نويسنده شريک نمي شود. بارها مي خواستم تا تعريف دقيق تري از ژانرهاي طنز و قالب ان داشته باشيم. روي اين جهت در گفت و گوي خالي از تعارف با رفيعي محور سخن را روي طنز متمرکز کردم. آن چه مي خوانيد، گفت و گويي با اين نويسنده خوش ذوق است.
اگر بخواهيم تعريف علمي و ادبي از طنز داشته باشيم؟
اين سؤال، سؤال سختي است، يعني جواب آن سخت است، فکر نکنم که عبيد زاکاني به عنوان پدر کلان طنز فارسي هم بتواند تعريف دقيق به صورتي که جامع و مانع باشد از طنزارائه کند. بنده که نه عالم به اين هنرم و نه اديبي به آن مايه که بتوانم از عهده ي جواب اين سؤال برايم. هميشه وقتي با اين سؤال مواجه مي شوم به ياد حرفي از يک طنزپردازبزرگ ايراني آقاي هادي خرسندي ميفتم که گفته بود وظيفه طنزنويس مثل وظيفه مرغ است، وظيفه مرغ تخم گذاشتن است نه اينکه توضيح دهد خاصيت تخم چيست. طنزنويس نيز شبيه به مرغ تخم گذاراست که وظيفه دارد طنز بگويد نه اينکه براي طنز تعريف ارائه کند، آن هم تعريف علمي و ادبي. طنزنويس بي چيزي مثل من صرف به اين دليل که علاقه مند به طنز هست نمي تواند عالم به طنز نيز باشد. به قول حافظ: نه هر کي طرف کله کج نهاد و تند نشست، کلاه داري و آيين سروري داند. با همه طفره رفتن از جواب که مايه در ناداني من در طنز دارد، باز هم براي خالي نبودن عريضه جوابي از نوع خودم که نه علمي است و نه ادبي براي شما مي گويم. طنز گونه ي خاصي از يک اثر و نوشته منظوم يا منثور است و يا حرکات نمايشي و رفتاري است که درش آن جنبه هاي زشت رفتار و عادات اجتماعي يا سياسي يا حتي فلسفي و يا هرگونه ي ديگر از کردار و رفتار ناهنجار انساني به تصوير کشيده شود. با اين هدف که آن زشتي و رذالت را اولا به نقد بگيرد و انتقاد کند، در ثاني به مردم به نمايش بگذارد، و ثالثا در پي اصلاح آن باشد. براي اين منظور کوشش مي شود که در طنز اين عيب و رفتار زشت هرچه برجسته تر به نمايش گذاشته شود تا صاحب آن نيز از آن آگاهي يافته و متوجه گردد. بايد علاوه کنم که طنز خوب طنزي است که ضمن داشتن انتقاد، تأمل برانگيز هم باشد، به اين معني که وجدان انسان بعد از خواندن يک طنز بيدارشده و او را به فکر وا دارد. صرفا خنده معياري براي يک طنز خوب نيست گرچند که دستمايه طنز خنده است، ولي هدف طنز صرفا خنداندن نيست. طنزي خوب طنزي است که خواننده بعد از خواندن آن ناخودآگاه به فکر فرورود. يعني طنز تفکر انگيز و نشئه آور است، نشئه گي آن تلخي است که انسان بعد از خواندن يک طنز حس مي کند. اما خنده صرفا به عنوان وسيله به کار گرفته مي شود براي هدف گيري بهتر و آگاه کردن انسان ها به عمق يک زشتي و رذالت رايج .
به نظر من، برخي از طنزهاي که در شبکه هاي تلويزيوني افغانستان به نشر مي رسند، به جاي طنز مسخرگي و لودگي است. آيا فکر مي کنيد از نظر علمي طنز در خودش مسخرگي دارد؟ اگر دارد چه لبه هاي باريکي در اين جا موجود است؟
از نظر من که نظرعلمي نمي باشد، بلکه ديدگاه يک کسي است که بيشتر طنز را مي خوانم تا به آن نگاه علمي داشته باشم، اصولا مسخره گي و لودگي جزو طنز نيست بلکه گونه هاي ديگري از رفتارها و واکنش هاي انسان در برابر هم اند. درعين حال فکر نمي کنم هيچ طنزي که طنز باشد مسخره گي و لودگي را مايه کارخودش قرار دهد. بنا براين چيزهاي که در تلويزون ها به نمايش گذاشته مي شود، دورازجان آنهايي که طنزاست، اکثرا نمايش هاي مضحک است. روي کلمه "مضحک" تأکيد مي کنم. به اين علت که صرفا با هدف خنداندن و سرگرم کردن ارائه مي گردد، آن هم بسياربه شکل عاميانه و کوچه پسند که در آن نه انتقاد است و نه در آن عامل تحريک کننده ي تفکر و انديشه براي بيننده است. و در اکثر آنها متأسفانه به جاي اصلاح، بد آموزي وجود دارد، مثلا نمايش هاي که به تقليد از خواننده هاي هندي پسر و دختري را به سبک آهنگ هاي هندي ميکس مي کنند هيچ پيامي ندارد جز تقليدي در جهت پرکردن ساعت هاي تلويزون و ايجاد سرگرمي و درعين حال بد آموزي براي کودکان. بنا براين چيزهايي که از تلويزون نشرمي شود، نمايش هاي کمدي است که لزومان طنزنيست. چرا که يکي از عناصر طنز محتواي آن است. در حالي که در نمايش هاي کمدي محتوا مهم نيست بلکه هدف خنده است، يعني خنده براي خنده و اين نمايش ها با اين هدف درست مي شود که مردم را بخنداند. در حالي که طنز با اين هدف خلق و توليد مي شود که آگاهي داده و اصلاح به وجود آورد. با اين وجود طنز هم خنده دارد و اهميت خنده را نمي شود در طنز انکار کرد. ولي بعد از خنده بيننده را به تأمل و انديشه وا مي دارد. به عبارتي خنده ي طنز يک نوع خاصي است. چيزي است که گاهي به آن مي گويند "تلخند". من مثالي مي زنم ؛ شما نمايش هاي لورل هاردي را ديده ايد؟ اين ها نمايش هاي کميک است که من شک دارم طنز باشند. ولي براي بيننده ايجاد خنده مي کند، بدون اين که در پايان براي بيننده تأمل برانگيز باشد. با پايان نمايش اثر آن نيز تمام مي شود. ولي اگر شما فلم سينمايي پيشوا يا بنا بر بعضي ترجمه ها "امپراتور بزرگ" ساخته ي چارلي چاپلين را ببينيد، احساس ديگري به شما دست مي دهد. سراسر فلم، شما درعين خنده مزه تلخي را در دل تان احساس مي کنيد. احساس گريه به شما دست مي دهد. چرا که حس دلسوزي براي مردم آن روزگار به شما دست مي دهد و درعين حال تأثيرآن بعد ازمدت ها در ذهن شما باقي مي ماند. در همان حال که از ديدن فلم در ظاهر لذت مي بريد و مي خنديد، در واقع شما به حال ميليون ها انسان گريه مي کنيد و به فکر و انديشه فرو مي رويد که توسط هتلر رهبري مي شد، به همين خاطرگفته اند؛"طنز يعني گريه کردن قاه قاه." بنا براين هر نمايش خنده داري طنز نيست. من شک دارم که اکثر فلم هاي لورل هاردي در جمله نمايش هاي طنز بيايد. ولي کمدي بسيارموفقي است. اين را نمي توان انکارکرد. البته نبايد منکر بعضي نمايش هاي در تلويزون هاي وطني شد که رگه هايي از طنز را مي توان يافت. مثل نمايش هاي که آقاي ابراهيم عابد و نبي روشن در تلويزون طلوع اجرا مي کنند، نمايش هاي طنزخوبي است ، ولي برعکس چيزي که به نام زنگ خطر توليد و ارائه مي شود، نزديک تر به هجو و هزل است و حتي بعضي وقت ها متأسفانه لودگي و مسخره گي محض است تا طنز.
تصور مردم ما خصوصا نشريه داران از طنز چه مي تواند باشد که اينقدر مسخره طنر درست مي کنند؟
اگراجازه باشد، اول مي خواهم سؤال شمارا اصلاح کنم. گفتي: "مسخره طنز درست مي کنند" مي خواهم بگويم هيچ طنزي در اين نشريات درست نمي شود تا بگوييم مسخره است. بلکه در اصل همان مطلب يا نمايش به نام طنزصرفا مسخره است، بدون اين که طنز باشد. براي اين که کاربرد کلمه طنز روي يک سري از اين نمايش ها تحريف معني و معيارهاي طنز است که با تأسف رفته رفته باعث شود طنز و اصالت آن در اين شوربازار به فراموشي سپرده شده، مسخرگي، لودگي، هجو و هزل در لباس طنز در اذهان جاي بگيرد. اما تصورمردم و نشريه داران گفتي، در قدم اول، مردم را بايد از نشريه داران جدا کنيم. در قدم دوم مردم بيشتر از نشريه داران طنز را مي فهمند. به عبارتي طنز در ميان عامه قوي تر است. به همين خاطر است که مردم بيشتر از نشريه داران اسماعيل سياه هراتي را مي شناسند. من بارها و بارها نام اسماعيل سياه را و نقل قول هاي او را از کوچه و بازار شهرهرات شنيده ام، ولي هرگز نديده ام که تلويزوني يا نشريه ي يا وزارت فرهنگ و رياست فرهنگ، يادي از اسماعيل سياه کرده باشند. بنابراين بايد بگويم مردم هم احترام و اهميت بيشتري براي طنز قايل اند وهم درک بهتري از طنزدارندت. ولي نشريه داران اگر همين گونه ادامه دهند، متأسفانه ذهنيت مردم را هم نسبت به طنز خراب مي کنند. در آخر به جواب شما بايد تأکيد کنم که نشريه ها تصور تاريک و گنگي از طنز دارند و مي توانم ادعا کنم که تصور درست و شناختي دقيق از طنزندارند. همه چيز پيش آن ها ارزش يکسان دارد. به عبارتي براي نشريه داران طنز با هزل و هجو و لودگي و مسخرگي خلط شده است. به قول معروف؛" پيش جانانه ي من کشمش و پن دانه يکيست" .