سرمقاله

بايستگي‎هاي مبارزه با فساد
روز شنبه لوي سارنوال كشور در يك اقدام بي‎سابقه، نامهاي برخي از مقامات بلندپايه پيشين كشور را كه متهم به فساد مالي بودند، افشا كرد و از تشكيل يك دادگاه ويژه براي محاكمه وزيران فعلي و قبلي كه آغشته به فساد هستند، خبر داد. لوي سارنوال علاوه بر وزيران، شماري از معاونان وزيران، واليان قبلي و فعلي و برخي شاروالان و رؤساي ادارات مختلف در كابل و ولايات را نيز در فساد مالي دخيل دانست و خاطر نشان ساخت كه براي محاكمه اين افراد در دادگاههاي عادي نيز كدام مشكل حقوقي و قانوني وجود ندارد و تنها محاكمه وزيران بايستي بر اساس قانون اساسي كشور در يك دادگاه ويژه صورت گيرد.
مهمترين پرسشي كه در اين رابطه مطرح مي‎شود اين است، با وجودي كه در گذشته اتهاماتي عليه اين افراد وجود داشت و در آن زمان افراد مذكور در داخل كشور موجود بود و موضوع تكميل و بررسي پرونده بسيار آسانتر و راحتتر بود، چرا لوي سارنوالي به تكميل پرونده آنها اقدام نكرد و چرا در مدت نه سال گذشته كه ميليونها دالر از سوي دهها مقام بلندپايه به غارت رفت، هيچ‎كس صدايش را بلند نكرد؟
دليل و انگيزه‎اي كه لوي سارنوال را در اين موقعيت سياسي به چنين امري وا داشته، چه مي‎باشد؟ آيا واقعاً‌ عزم و اراده جدي سياسي و حقوقي براي محاكمه افراد مذكور وجود دارد؟ آيا حكومت مي‎تواند اين اشخاص را در محكمه حاضر نمايد؟ آيا زد و بندهاي پشت پرده بازهم مسير پرونده‎هاي قضايي افراد را به سمت و سوي ديگر نخواهد كشاند؟ و...
برخي تحليل ها بر اين نكته تأكيد مي‎ورزند كه حكومت پس از آن كه از طرف كشورهاي خارجي تحت فشار قرار گرفت‌تا با عزم و اراده جدي مبارزه با فساد را در دستور كار خود قرار دهد و بعد از آن كه رييس جمهور اعلام كرد كه مبارزه با فساد در اولويت كاري پنج سال حكومت آينده او قرار خواهد داشت، اين سناريو شروع شده تا به مردم جهان نشان دهد كه واقعاً‌ دولت افغانستان براي مبارزه با فساد آمادگي كامل دارد.
برخي مي‎گويند كه يكي از محورهاي تأكيد خارجي‎ها آوردن اصلاحات در سيستم عدلي و قضايي است. بدون شك لوي سارنوالي نيز در مسير اين اصلاحات قرار خواهد گرفت. حال براي اين كه لوي سارنوالي اتهام عدم فعاليت و جديت خود را در مبارزه با فساد از بين ببرد، برخي پرونده‎هاي مقامات بلندپايه را تكميل كرده و طي يك كنفرانس مطبوعاتي اسامي آنها را اعلام كرده، تا بازتاب آن در رسانه‎هاي داخلي و خارجي قابل توجه باشد.
هنوز نمي‎توان قضاوت كرد كه آيا اين اقدام لوي سارنوالي آغاز يك پروسه واقعي مبارزه با فساد اداري مي‎باشد، يا يك تاكتيك و ترفند براي جلب توجه افكار جامعه جهاني؛ اما به هر حال ما بايد از آن به‎عنوان يك گام مثبت در راستاي مبارزه با فساد، تجليل نماييم. حال اين كه انگيزه آن چه خواهد بود، آينده قضاوت خواهد كرد.
به راستي عنصر فساد تمام دستگاههاي اداري ما را فرسوده و از بين برده است. فساد كمك‎هاي جامعه جهاني را بر باد داد و مسير بازسازي و توسعه را به بن بست كشاند و شور و اميد مردم را به دلسردي و بي اعتمادي تبديل كرد و نظم و تعادل سيستم اداري را برهم زد و بالاتر و خطرناكتر از همه اين كه با ضعف دستگاههاي ضد فساد، فساد اداري در نه سال گذشته چنان فراگير و گسترده شد كه كاركرد تمام نهادهاي دولتي و خصوصي را با اشكال مواجه كرد و آن را به‎صورت يك عنصر قابل پذيرش در فرهنگ سياسي و اجتماعي مردم نهادينه كرد.
در اين وضعيت، مبارزه با اين پديده تنها با محاكمه چند تن از مقامات هرچند بلندپايه، تحقق نمي‎يابد. بلكه مبارزه با پديده فساد نيازمند ايجاد يك اداره مستقل و دموكراتيكي است كه صلاحيت و اختيار كافي در اين زمينه داشته باشد.
همكاري رسانه‎ها و نهادهاي مدني و واگذاري بخشي از صلاحيت‎هاي مبارزه با فساد به آنها، مي‎تواند در تحقق اين مأمول بزرگ به حكومت افغانستان كمك كنند. همانطوري كه پديده فساد گسترش پيدا كرده و تمام دستگاههاي اداري را متأثر ساخته است؛ بايد مبارزه با آن نيز فراگير و عمومي باشد و با مشاركت و هماهنگي دستگاههاي عدلي و قضايي، رسانه‎ها و نهادهاي مدني در افغانستان صورت گيرد. در غير آن دستگاههاي ضد فساد، خود به عامل فساد تبديل مي‎شود و كاركرد واقعي خود را از دست مي‎دهند.

فرم ورود به ايميل



لينک به ما

با کاپي کردن کدهاي زير و قرار دادن آن در سايتتان مي توانيد به ما لينک کنيد:

محصلان افغان، در برزخ سنت و تجدد!

26 عقرب؛ سالروز جهاني محصلان، درحالي فرا مي رسد كه شيوع ويروس انفلوانزاي خوکي، هم اکنون ميليونها محصل و متعلم در كشورهاي مختلف جهان را در تيررس تهديد قرارداده، پوهنتون ها و فعاليت مراكز تعليمي و تحصيلي دولتي و خصوصي را به چالش كشانده است.
افغانستان نيز از كشورهايي است كه نسبت تثبيت واقعات مثبت انفلوانزاي خوكي، حالت اضطرار اعلام كرده و پوهنتونهاي ملي و خصوصي و شاگردان معارف و مراكز تعليمي شخصي، روزهاي تعطيل را مي گذرانند و صدهاهزار متعلم و محصل، از حضور بر پاي تخته هاي درس و تعليم، محروم و ممنوع شده و در حالت انتظار و اضطرار به سر مي برند.
هرچند كه تعطيل مكاتب و مراكز آموزشي و تحصيلي، در آخرين روزهاي پايان سال كه بسيار سرنوشت ساز است، از يكسو ضربه يي جبران ناپذير بر ذهن و ضمير هرمتعلم و محصل ميگذارد و وضعيت تعطيل، خواه ناخواه داشته هاي ذهني و يافته هاي تحصيلي شانرا متاثر و صدمه پذير مي سازد؛ اما از سوي ديگر، پيشگيري از يك فاجعهء ملي ناشي از شيوع يك ويروس مهاجم و مرگبار نيز امر ضروري و حياتي به حساب مي آيد و كار بسيار مثبت و شايسته اي پنداشته مي شود.
هشت سال اخير؛ از طلايي ترين دوران تعليم و تحصيل، طي هفتاد و هفت سال فعاليت تحصيلات عالي كشور به شمار مي رود، و افزايش روزافزون محصلان، افتتاح پوهنتون ها و دارالمعلمين هايي در مركز و ولايات كشور، فعاليت ده ها موسسهء تحصيلي و مراكز آموزش عالي در كابل و ولايات، عليرغم مشكلات فراوان امنيتي و اقتصادي موجود، از موفقيت هاي مزيد و مقبول دولت افغانستان محسوب مي گردد.
گذشته هاي تاريك
هيچكس فراموش نمي كند كه گذشته هاي پوهنتون و تحصيلات عالي در افغانستان با چه قيد و بندهايي از مزيت و محروميت پيوند داشته و چه محدوديت هايي براي وارد شدن در اين مركز ملي و آموزشي كشور، براي عده يي وجود داشته است. كارنامهء تحصيلات عالي در كشور از آغازين سالهاي تاسيس و تشكيل تا همين دهه هاي اخير، به شدت خواندني و تكان خوردني است؛ باورنكردني است دركشوري كه هروجب از آب و خاكش با خون و خوي و گوشت و پوست و جان و استخوان فرد فرد اقوام و مليت هاي مختلف و مرادف آن، بافته و يافته و ساخته شده و مجموعهء واحدي به نام ملت را شكل داده است؛ عده يي بدون امتحان وارد مراكز تعليمي و آموزشي شوند و عده يي با داشتن بالاترين نمرات، از ورود به پوهنتون و شموليت در پروسهء تحصيلات عالي كشور، محروم و ممنوع باشند!
اين حقيقت تلخ، كه در دنياي امروز و حال و هواي امروز؛ به شكل يك افسانه مي نمايد و بسيار باورنكردني و ناانساني جلوه مي كند، واقعيت پنهان ناپذير ديروزهاي پوهنتون كابل و تحصيلات عالي افغانستان است كه در آن، غير از عده يي خواص، ديگران بخصوص اقوام سانسور شده و قتل عام ديدهء اين سرزمين، از ورود در چوكات تحصيلات عالي كشور محروم بودند و از سوي حكومت سفارش مي شد تا از ورود شان در پوهنتون، جداً جلوگيري گردد.
به همين دليل كه فرصت و رخصت تحصيلي و تعليمي براي اقشار منكوب و مغضوب اين سرزمين ميسر نبود، متاسفانه يك نسل در سايهء سياهي از بيسوادي؛ يا در دل دره هاي سرد و صعب خزيدند و تمام عمر براي لقمهء ناني، همچون فرهاد كوه كاويدند و به پاي ميهن شيرين عشق جان دادند؛ يا در شهرها رهسپار بازار حمالي و جواليگري شدند و "نه دست ستيز و نه پاي گريز"، با ريسمان و رسن محنت و مشقت آشنا شدند و به دار زندگي خويش، بي طناب حلقاويز ماندند.
تجددخواهي در تحصيلات عالي
هرچند كه هنوزهم سايه ها و لايه هايي از همان افكار و تذكار گذشته در مديريت و سياست پوهنتون هاي كشور حاكم است و در پوهنحي هاي مشخص و ممتازي، بسيار سري و نامرئي، گزينشي برخورد مي شود و شايستگي علمي و تحصيلي، كماكان قرباني حب و بغض سمتي و لساني مي گردد و قيافه و قوم در نظر گرفته ميشود؛ اما در كل ميتوان گفت كه پوهنتون كابل، اخيراً در سايهء رهبري وزارت تحصيلات كشور، روند روبه رشدي از كميت و كيفيت را در كلاسهاي درسي و كدرهاي علمي خويش تجربه ميكند و مي رود كه آهسته آهسته از قومي بودن به ملي شدن، آغوش بگشايد.
وجود ده ها هزار محصل مختلط از اقوام و ولايات مختلف كشور اعم از دختر و پسر، در پوهنحي هاي مختلف پوهنتون هاي مركز و ولايات، و جلب ده هاهزار محصل در امتحانات سالانهء كنكور و جذب اكثريت آنان در مراكزتحصيلي؛ اعتبار دادن به موسسات تحصيلي خصوصي و توسعهء مراكز اكادميك كشور، نشان و بيان اين است كه تحصيلات عالي افغانستان، در آهنگي از شايسته سالاري متحول و متكامل، مي رود كه پوسته هاي تنگ و تُنُكِ قومي و سمتي را در تجددخواهي هاي ملي و مسلكي، بشكند و براي ساختن افغانستان مدني و مدرن، به استعدادهاي زنده و زبده يي از اولاد اين آب و خاك، جدا از تمايزات قواره و قوم، تكيه كند.
با اين وجود هنوزهم مشكلات قابل يادي هستند كه دست و پاگيراند و زمينهء ظهور و حضور استعدادهاي جيد و جوان كشور را در رشته هاي تحصيلي و كدرهاي علمي مي گيرند و از ادامهء تحصيل يا ورود به مراكز علمي، محروم مي سازند. بعضي از اين مشكلات مربوط به شرايط امنيتي و اقتصادي كشور مي شود كه متاسفانه در بسياري ولايات، ناامني اجازه نمي دهد مكاتب و مراكز تحصيلات عالي فعال باشند و دختران و پسران زيادي از تظاهر در اجتماع و تبارز استعداد، مهجور و به دور مي مانند؛ بعضي مشكلات ديگري از ناحيهء مديريت پوهنتون هاست كه حتي در ولايات آرام و امن نيز كه شرايط از هرجهت براي رشد و انكشاف آماده است و اقبال عمومي و استقبال فردي نيز در سطح بالايي وجود دارد، در تاسيس و تامين مراكز تحصيلات عالي، قصور و فتور ديده ميشود. بعضي ولايات كه اصلاً پوهنتون ندارند و بعضاً كه دارند، چنان حقير و فقيراند كه محصلان از سويه و سطح نازل علمي و تخنيكي آنها دلگير گشته، از ادامهء تحصيل منصرف مي شوند.

سنت گرايي در پوهنتون
در مركز كشور پوهنتون كابل، هنوزهم در كهنه گرايي مطلق؛ كم و بيش در برابر پديده هاي تازه و نورسيده اي از طرح و تئوري، پيشاني ترش مي كند و به نام تهاجم فرهنگي اين و آن، محصلان كشور را در برزخ سنت و تجدد، سرگردان و پسمان نگهداشته، از مطالعهء كتابهاي نوين علمي فارسي و روشهاي پيشرفتهء درسي و تدريسي، مستقيم و غيرمستقيم، حذر ميدهد. اكتفا به همان چپترهاي دستنويس تكراري و نيم قرن قبلي، چيزي است كه اكثر كدرهاي علمي پوهنتون، به آن پايبنداند و در كنار بعضي از استادان روشن و ساختارشكني كه انگشت شماراند و روشهاي تازه و سازنده اي از ميتُدهاي مدرن را به محصلان پيشكش ميفرمايند، هستند استاداني كه جز تقليد و تحفظ طوطي وار همان متون سنتي و تكراري چپتري خودشان، هربياني ولو شاملتر و كاملتر از يك مفهوم علمي را ضرب صفر مي شمارند و بدين ترتيب آيش فكري و تراوش ذهني محصلان را همچنان بسته و گسسته نگهميدارند.
چيزي كه در اين ميان، مايهء اميدواري است و ميتوان پيشبين و خوشبين بود كه شايد پوهنتون كابل را بتواند در يك رقابت علمي و مسلكي، از غفلت و غباوت تاريخي و طولاني اش بيرون كند و بالاجبار به دانش مدني و مدرن امروز بيارايد، وجود موسسات تحصيلي خصوصي است كه طي دوسه سال اخير، اعتبار يافته و با معيارهاي فني و مسلكي جهاني و كدرهاي علمي و تخصصي و شيوه هاي درسي و آموزشي مدني و امروزي، وارد كارزار دانش و ارزش كشور شده اند. هرچند كه اين موسسات هم هنوز تازه كاراند و چون پشتوانهء مالي ندارند، ناچار جنبهء تجاري شان بر جنبهء آموزشي شان غلبه دارد و با مشكلاتي از قبيل نبود كتاب هاي درسي و متون مطالعاتي براي محصلان، و فقر كدرهاي ورزيدهء علمي و مسلكي، مواجه اند و در پيروي از اصول و مقررات وزارت تحصيلات كشور نيز ناگزير از موانع و ملاحظاتي هستند؛ اما اگر وضع حداقل به همين منوال هم ادامه يابد و تحول و تغييري مانع ادامهء فعاليت شان نشود، ميتوانند آيندهء درخشاني از يك تحول و تكامل را در تحصيلات عالي كشور بخصوص پوهنتون كابل، خواهي نخواهي ارزاني و پايه ريزي فرمايند.
مشكلات محصلان
يكي از مشكلات مطرح و مهم محصلان افغان؛ نبود ظرفيت كافي تحصيلات عالي كشور، براي جذب هزاران نوجواني است كه دختر و پسر سالانه از ليسه هاي كشور فارغ ميشوند و به كانكور شركت ميكنند؛ درست به همين خاطر هم هست كه وزارت تحصيلات عالي، سال به سال از سخت تر كردن شرايط كاميابي و بالابردن نمرات قبولي، منحيث مفري از معضله استفاده ميكند و استعداد فروزان و درخشان هزاران جوان لايق و حاذق كشور را، مي سوزاند و از ادامهء تحصيل باز مي دارد. هستند بسيار دختران و پسراني كه از ليسه هاي ولايات و ولسوالي ها فارغ مي شوند و امتياز كاميابي كانكورهم به دست مي آورند؛ اما نسبت نبود ليليه و كافي نبودن شهريهء تحصيلي براي اعاشه و اباته از يكسو؛ و فقرمالي و ضعف اقتصادي از سوي ديگر، ناچار از خير تحصيل ميگذرند و به صف بيكاران و بي سرنوشتان مي پيوندند.
در بسياري ولايات كه اولاً پوهنتون نيست و در ولاياتي هم كه هست؛ تعمير مشخصي ندارد و محصلان در زير خيمه يا ساختمانهاي كرايي به درس و تحصيل مي پردازند. از ليليهء دخترانه و پسرانه اصلاً خبري نيست، کتابخانهء مدرن آراسته با سيستم اينترنت و الكترونيك که جوابگوۍ ضرورت محصلان باشد، فارم تحقيقاتي كه نياز علمي و فني محصلان را برطرف سازد، لابراتوار مجهزي كه تجربهء علمي و عملي محصلان را افزايش دهد، وجود ندارد و حتي استاد آزموده و دوره ديده اي نيز براي اقناع فكري و اشباع ذهني محصلان برپاي تختهء تدريس ايستاده نمي شود؛ و در كل پوهنتون بعضي از ولايات، هيئت و هويت قرن نوزده را دارد تا يك مركز علمي و تخنيكي هزارهء سوم!
اما و اگرهاي زيادي هم در زمينهء بورسيه هايي كه از خارج مي آيند نيز وجود دارد؛ درحاليكه كارگزاران رده اول پوهنتون و تحصيلات عالي كشور، هرگونه واسطه بازي و زمينه سازي هاي قبلي را در تخصيص بورسيه ها به شاگردان، رد ميكنند؛ بسياري از محصلان شكايت دارند كه شايستگي و استحقاق علمي، در نظر گرفته نمي شود و بورسيه ها به كساني اختصاص مي يابد كه رابطه و واسطه داشته باشند.
گذشته از ادعا و مدعاي مسوولان و محصلان؛ قراين و نتايج هم نشان ميدهد كه بورسيه ها بيشتر براساس سلايق و روابط اختصاص مي يابد تا شايستگي و ضوابط؛ زيرا اگر چنين نبود، طي چندسال گذشته كه هزاران بورس از كشورهاي مختلف دنيا آمده و افرادي در آنها اعزام شده و رفته اند؛ حالا بايد هزاران متخصص و ماستر در كشور بر ميگشت؛ درحاليكه اكثراين افراد چون سفارشي رفته و ظرفيت و قابليت علمي كافي نداشته اند و از عهدهء هزم و جذب مضامين بالاي درسي بر نيامده اند، بعد از مدتي از كشور مورد نظر بر گشته و ديگر هرگز نرفته اند؛ در نتيجه اعظمي از اين بورسيه ها، هدر و هبا گرديده و علاوه بر تخريش حيثيت و حقوق ملي، به افراد لايق و مستعد نيز جداً جفا شده است.
فقر منابع علمي و تخنيكي
علاوه برهمهء اينها مشكل عمده يي كه محصلان افغان حتي در مركز كشور با آن مواجه اند، نبود كتابخانهء مجهز و مدرن است؛ كتابخانهء پوهنتون كابل، هرچند كه قبل از جنگ ها، در حد ضرورت هاي وقت و برابر با دانش و سطح آموزش وقت، خوب اما كافي نبود؛ همان هم غارت شد و سر از كتابخانه هاي پيشاور درآورد؛ درحاليكه اگر غارت هم نميشد، پاسخگوي نيازهاي علمي و مسلكي مدني و مدرن امروزي نبود. شرايط جديد و فرهنگ و فضاي جديد، ايجاب مي كند كه پوهنتون هاي كشور در يك شبكهء سراسري انترنتي و الكتروديجيتالي، با تجهيزات و معلومات كمپيوتري، آزمايشگاه هاي علمي و تكنالوژيكي با هم وصل شوند، تا فضاي استندرد درسي متناسب با پرستيژ تحصيلات عالي، فراهم شود و دسترسي همسان محصلان و استادان در مركز و ولايات به منابع اوليه و ثانويهء علمي و معلوماتي الكترونيكي و طباعتي، در اسرع وقت مهيا باشد.
محصلان يك كشور، نماد فكر و فرهنگ غني و سمبل پيشرفت علمي و صنعتي يك كشور بوده و شخصيت هاي وزين و تغييرآفرين، از ميان تحصيل كردگان بر مي خيزند و با رهبري خردمندانهء خويش؛ ملت و مملكت را به مدنيت و پيشرفت هدايت ميكنند؛ حضور و ظهور محصلان نخبه و فرهيخته، محصول برنامه هاي موثر كاري و داشتن طرح و استراتيژي علمي و عملي پوهنتون و مديريت عالي ادارهء تربيه و تحصيلات كشور است؛ درحاليكه تحصيلات عالي افغانستان هنوز از سطح ماستري بالاتر نرفته، آنهم در بعضي از رشته ها و پوهنحي ها؛ اما در بسياري پوهنحي ها هنوز دورهء ماستري راه اندازي نشده تا چه رسد به دكترا و درجات بالاتر و اعلاتر؛ نصاب درسي، همان داشته ها و بافته هاي ده هاسال پيش است كه براي امروز، بسيار فرسوده و تاريخ تيرشده بحساب مي آيد و هرگز براي نسل نوين لبريز از خواهش و عطش علمي و فني، بسنده و پسنديده نيست. برنامهء آموزش از راه دور كه يك سيستم شكوفا و شاگرد محور است و در بسياري كشورهاي پيشرفته و موسسات آموزشي مدرن و سازمان يافته، جريان دارد و سهل و سيال به پيش ميتازد، در نظام تحصيلات عالي افغانستان هنوز ناشناخته و بيگانه است و فقط همان سيستم سنتي انفعالي و يكطرفي و ديكته اي متکي بر استاد، حاكم است و در بهبود روشهاي تدريسي و استفاده از آموزش سمعي و بصري، كمتر كاري صورت گرفته و دركل، جز تغيير و تحول كمي، در جنبهء كيفي همچنان وابسته به گذشته باقي مانده است.
بايد ها و نبايد ها
صرفنظر از پاليسي كلي سيستم تحصيلي؛ برخوردهاي سليقه يي و شخصي بعضي استادان با محصلان نيز در پوهنتون كابل، كماكان مشهود و معمول است؛ تا جايي كه گفته ميشود بعضي از اساتيد از اتوريتهء استادي و حق نمره دهي و امتيازات علمي و مسلكي خويش در انتقام گيري از شاگردان فعال و برحال كلاس كه به جر و بحث با ايشان برخيزد و نقمت شان را برانگيزد، سوء استفاده ميكنند و علاوه بر اين، چه بسا كه حب و بغض شخصي و سمتي و لساني خويش را در كاميابي و ناكامي، اعمال مي فرمايند و استعدادهاي شايسته و رسيده اي را از امتيازات كدري محروم؛ و برعكس، كسان ديگري هرچند نمره چندم را خلاف عدل و انصاف پدرانهء خويش، بالا مي كشند. اگر گوش شنوايي باشد و فريادي شنيده شود، هستند محصلاني كه اقامهء دعوا كنند و ادعانامهء خويش را در زمينه به ديوان عدالت علمي و مسلكي بسپارند؛ درحاليكه مديريت عالي پوهنتون كشور، عليرغم تكرار چنين برخوردهاي ناجايز و ناروا از گذشته تاحال، هنوز فرياد هيچ محصلي را نشنيده و همچو استاداني را در پيوند با برخورد شخصي و نفسي نسبت به فرزندان معنوي شان، سلب امتياز نكرده و از مقام معظم استادي، به زير نكشيده و مايهء عبرت ديگران نفرموده است.
بهرحال؛ پوهنتون كابل و نظام تحصيلات عالي كشور، اگر بخواهد راه رشد و ترقي را بپيمايد و با موفقيت از عهدهء طرح و تحقق يك پاليسي و استراتيژي ناجي و جهاني، برايد و مدني و مترقي با نهادهاي علمي و تحصيلاتي كشور برخورد نموده، ظرفيت هاي نهفته و استعدادهاي خفتهء ذاتي و فطري جوانان جامعه را به فعليت برساند؛ بايد حصارهاي تنگ و تيرهء قومي و سمتي و لساني را در گزينش كدرهاي علمي و مسلكي، فروريزد و بجاي جنگ زباني "پوهنتون" و "دانشگاه" در مراعات مصطلحات ملي كه هيچ دردي را دوانمي كند و راهي بجايي نمي رساند؛ در راستاي تقويت فرهنگ ملي و تجلي طرح ها و تئوري هاي مترقي و زيربنايي، راه را براي هرگونه رشد و پيشرفتي باز كند و بهترين و تازه ترين ميتُدهاي تدريسي و نصاب درسي مدرن در دنيارا برگزيند و در گزينش هاي كدري و مسلكي نيز، صرفاً بر ظرفيت و قابليت علمي و عملي افراد، تكيه كند.
ملت افغانستان متشكل از اقوام مختلف با لسان مختلف است؛ زبان ملي و مصطلحات ملي، هرگز خاص يك زبان و يك قوم نيست؛ هر زبان و بياني كه ظرفيت بيشتري از توسعه و تكامل دارد و در تفهيم و تفهُّم سريع معاني و القاي مستقيم مفاهيم مدني و مدرن معاصر، از همه فربي تر و غني تر کاربرد دارد، همان اولي تر و بهتر است؛ انكار پختگي ها و فرهيختگي هاي فرهنگي و كانكريت كردن توسعه و تكامل واژگاني و زباني؛ در آهنگ روزافزون جهاني شدن فرهنگ، و فرهنگ جهاني شدن؛ جز گول زدن و كورنگهداشتن خود، ديگر هيچ دستاوردي ندارد و در دنياي پيچيده و پيشرفتهء علم و صنعت معاصر، بسيار سخيف و پسيف جلوه مي كند.
محمد عزيزي

آرشيو

صاحب امتياز : حزب وحدت اسلامي افغانستان
مديرمسؤول: حفيظ الله زکي، تلفن 0799157371 hafizullah_zaki@yahoo.com
سردبير: اسدالله سعادتي، تلفن، 0799348957 assadati@yahoo.com
هيأت تحرير: محمد عزيزي، اسماعيل حکيمي، علي قوم شاهي، محمد اسحاق فياض، م. تاتار خاني.
بخش پشتو : اسحاق موحدي.
خبرنگار: عزيزالله مبشر، تلفن 0772123538 amobashshir@yahoo.com
صفحه آراء: آصف فولادي. aseffoladi@yahoo.com
حروفچين: عبدالصمدجوادي.
توزيع: کريم رضايي 0773459308
تيراژ : 6000 نسخه
آدرس دفتر مرکزي:سرک سوم حوت، سرک ليسه مسلکي هنرها, مقابل ليسه.
نمايندگي باميان : دفتـــر حـــزب وحدت اســـلامي، تلفن: 0799245544
نمايندگي پل خمري: سرک قهوه خانه دفتر نمايندگي حزب وحدت تلفون: 070294800
ساير شهرها : مراکز"ني" (غرفه هاي کليد)