محصلان افغان، در برزخ سنت و تجدد!
26 عقرب؛ سالروز جهاني محصلان، درحالي فرا مي رسد كه شيوع ويروس انفلوانزاي خوکي، هم اکنون ميليونها محصل و متعلم در كشورهاي مختلف جهان را در تيررس تهديد قرارداده، پوهنتون ها و فعاليت مراكز تعليمي و تحصيلي دولتي و خصوصي را به چالش كشانده است.
افغانستان نيز از كشورهايي است كه نسبت تثبيت واقعات مثبت انفلوانزاي خوكي، حالت اضطرار اعلام كرده و پوهنتونهاي ملي و خصوصي و شاگردان معارف و مراكز تعليمي شخصي، روزهاي تعطيل را مي گذرانند و صدهاهزار متعلم و محصل، از حضور بر پاي تخته هاي درس و تعليم، محروم و ممنوع شده و در حالت انتظار و اضطرار به سر مي برند.
هرچند كه تعطيل مكاتب و مراكز آموزشي و تحصيلي، در آخرين روزهاي پايان سال كه بسيار سرنوشت ساز است، از يكسو ضربه يي جبران ناپذير بر ذهن و ضمير هرمتعلم و محصل ميگذارد و وضعيت تعطيل، خواه ناخواه داشته هاي ذهني و يافته هاي تحصيلي شانرا متاثر و صدمه پذير مي سازد؛ اما از سوي ديگر، پيشگيري از يك فاجعهء ملي ناشي از شيوع يك ويروس مهاجم و مرگبار نيز امر ضروري و حياتي به حساب مي آيد و كار بسيار مثبت و شايسته اي پنداشته مي شود.
هشت سال اخير؛ از طلايي ترين دوران تعليم و تحصيل، طي هفتاد و هفت سال فعاليت تحصيلات عالي كشور به شمار مي رود، و افزايش روزافزون محصلان، افتتاح پوهنتون ها و دارالمعلمين هايي در مركز و ولايات كشور، فعاليت ده ها موسسهء تحصيلي و مراكز آموزش عالي در كابل و ولايات، عليرغم مشكلات فراوان امنيتي و اقتصادي موجود، از موفقيت هاي مزيد و مقبول دولت افغانستان محسوب مي گردد.
گذشته هاي تاريك
هيچكس فراموش نمي كند كه گذشته هاي پوهنتون و تحصيلات عالي در افغانستان با چه قيد و بندهايي از مزيت و محروميت پيوند داشته و چه محدوديت هايي براي وارد شدن در اين مركز ملي و آموزشي كشور، براي عده يي وجود داشته است. كارنامهء تحصيلات عالي در كشور از آغازين سالهاي تاسيس و تشكيل تا همين دهه هاي اخير، به شدت خواندني و تكان خوردني است؛ باورنكردني است دركشوري كه هروجب از آب و خاكش با خون و خوي و گوشت و پوست و جان و استخوان فرد فرد اقوام و مليت هاي مختلف و مرادف آن، بافته و يافته و ساخته شده و مجموعهء واحدي به نام ملت را شكل داده است؛ عده يي بدون امتحان وارد مراكز تعليمي و آموزشي شوند و عده يي با داشتن بالاترين نمرات، از ورود به پوهنتون و شموليت در پروسهء تحصيلات عالي كشور، محروم و ممنوع باشند!
اين حقيقت تلخ، كه در دنياي امروز و حال و هواي امروز؛ به شكل يك افسانه مي نمايد و بسيار باورنكردني و ناانساني جلوه مي كند، واقعيت پنهان ناپذير ديروزهاي پوهنتون كابل و تحصيلات عالي افغانستان است كه در آن، غير از عده يي خواص، ديگران بخصوص اقوام سانسور شده و قتل عام ديدهء اين سرزمين، از ورود در چوكات تحصيلات عالي كشور محروم بودند و از سوي حكومت سفارش مي شد تا از ورود شان در پوهنتون، جداً جلوگيري گردد.
به همين دليل كه فرصت و رخصت تحصيلي و تعليمي براي اقشار منكوب و مغضوب اين سرزمين ميسر نبود، متاسفانه يك نسل در سايهء سياهي از بيسوادي؛ يا در دل دره هاي سرد و صعب خزيدند و تمام عمر براي لقمهء ناني، همچون فرهاد كوه كاويدند و به پاي ميهن شيرين عشق جان دادند؛ يا در شهرها رهسپار بازار حمالي و جواليگري شدند و "نه دست ستيز و نه پاي گريز"، با ريسمان و رسن محنت و مشقت آشنا شدند و به دار زندگي خويش، بي طناب حلقاويز ماندند.
تجددخواهي در تحصيلات عالي
هرچند كه هنوزهم سايه ها و لايه هايي از همان افكار و تذكار گذشته در مديريت و سياست پوهنتون هاي كشور حاكم است و در پوهنحي هاي مشخص و ممتازي، بسيار سري و نامرئي، گزينشي برخورد مي شود و شايستگي علمي و تحصيلي، كماكان قرباني حب و بغض سمتي و لساني مي گردد و قيافه و قوم در نظر گرفته ميشود؛ اما در كل ميتوان گفت كه پوهنتون كابل، اخيراً در سايهء رهبري وزارت تحصيلات كشور، روند روبه رشدي از كميت و كيفيت را در كلاسهاي درسي و كدرهاي علمي خويش تجربه ميكند و مي رود كه آهسته آهسته از قومي بودن به ملي شدن، آغوش بگشايد.
وجود ده ها هزار محصل مختلط از اقوام و ولايات مختلف كشور اعم از دختر و پسر، در پوهنحي هاي مختلف پوهنتون هاي مركز و ولايات، و جلب ده هاهزار محصل در امتحانات سالانهء كنكور و جذب اكثريت آنان در مراكزتحصيلي؛ اعتبار دادن به موسسات تحصيلي خصوصي و توسعهء مراكز اكادميك كشور، نشان و بيان اين است كه تحصيلات عالي افغانستان، در آهنگي از شايسته سالاري متحول و متكامل، مي رود كه پوسته هاي تنگ و تُنُكِ قومي و سمتي را در تجددخواهي هاي ملي و مسلكي، بشكند و براي ساختن افغانستان مدني و مدرن، به استعدادهاي زنده و زبده يي از اولاد اين آب و خاك، جدا از تمايزات قواره و قوم، تكيه كند.
با اين وجود هنوزهم مشكلات قابل يادي هستند كه دست و پاگيراند و زمينهء ظهور و حضور استعدادهاي جيد و جوان كشور را در رشته هاي تحصيلي و كدرهاي علمي مي گيرند و از ادامهء تحصيل يا ورود به مراكز علمي، محروم مي سازند. بعضي از اين مشكلات مربوط به شرايط امنيتي و اقتصادي كشور مي شود كه متاسفانه در بسياري ولايات، ناامني اجازه نمي دهد مكاتب و مراكز تحصيلات عالي فعال باشند و دختران و پسران زيادي از تظاهر در اجتماع و تبارز استعداد، مهجور و به دور مي مانند؛ بعضي مشكلات ديگري از ناحيهء مديريت پوهنتون هاست كه حتي در ولايات آرام و امن نيز كه شرايط از هرجهت براي رشد و انكشاف آماده است و اقبال عمومي و استقبال فردي نيز در سطح بالايي وجود دارد، در تاسيس و تامين مراكز تحصيلات عالي، قصور و فتور ديده ميشود. بعضي ولايات كه اصلاً پوهنتون ندارند و بعضاً كه دارند، چنان حقير و فقيراند كه محصلان از سويه و سطح نازل علمي و تخنيكي آنها دلگير گشته، از ادامهء تحصيل منصرف مي شوند.
سنت گرايي در پوهنتون
در مركز كشور پوهنتون كابل، هنوزهم در كهنه گرايي مطلق؛ كم و بيش در برابر پديده هاي تازه و نورسيده اي از طرح و تئوري، پيشاني ترش مي كند و به نام تهاجم فرهنگي اين و آن، محصلان كشور را در برزخ سنت و تجدد، سرگردان و پسمان نگهداشته، از مطالعهء كتابهاي نوين علمي فارسي و روشهاي پيشرفتهء درسي و تدريسي، مستقيم و غيرمستقيم، حذر ميدهد. اكتفا به همان چپترهاي دستنويس تكراري و نيم قرن قبلي، چيزي است كه اكثر كدرهاي علمي پوهنتون، به آن پايبنداند و در كنار بعضي از استادان روشن و ساختارشكني كه انگشت شماراند و روشهاي تازه و سازنده اي از ميتُدهاي مدرن را به محصلان پيشكش ميفرمايند، هستند استاداني كه جز تقليد و تحفظ طوطي وار همان متون سنتي و تكراري چپتري خودشان، هربياني ولو شاملتر و كاملتر از يك مفهوم علمي را ضرب صفر مي شمارند و بدين ترتيب آيش فكري و تراوش ذهني محصلان را همچنان بسته و گسسته نگهميدارند.
چيزي كه در اين ميان، مايهء اميدواري است و ميتوان پيشبين و خوشبين بود كه شايد پوهنتون كابل را بتواند در يك رقابت علمي و مسلكي، از غفلت و غباوت تاريخي و طولاني اش بيرون كند و بالاجبار به دانش مدني و مدرن امروز بيارايد، وجود موسسات تحصيلي خصوصي است كه طي دوسه سال اخير، اعتبار يافته و با معيارهاي فني و مسلكي جهاني و كدرهاي علمي و تخصصي و شيوه هاي درسي و آموزشي مدني و امروزي، وارد كارزار دانش و ارزش كشور شده اند. هرچند كه اين موسسات هم هنوز تازه كاراند و چون پشتوانهء مالي ندارند، ناچار جنبهء تجاري شان بر جنبهء آموزشي شان غلبه دارد و با مشكلاتي از قبيل نبود كتاب هاي درسي و متون مطالعاتي براي محصلان، و فقر كدرهاي ورزيدهء علمي و مسلكي، مواجه اند و در پيروي از اصول و مقررات وزارت تحصيلات كشور نيز ناگزير از موانع و ملاحظاتي هستند؛ اما اگر وضع حداقل به همين منوال هم ادامه يابد و تحول و تغييري مانع ادامهء فعاليت شان نشود، ميتوانند آيندهء درخشاني از يك تحول و تكامل را در تحصيلات عالي كشور بخصوص پوهنتون كابل، خواهي نخواهي ارزاني و پايه ريزي فرمايند.
مشكلات محصلان
يكي از مشكلات مطرح و مهم محصلان افغان؛ نبود ظرفيت كافي تحصيلات عالي كشور، براي جذب هزاران نوجواني است كه دختر و پسر سالانه از ليسه هاي كشور فارغ ميشوند و به كانكور شركت ميكنند؛ درست به همين خاطر هم هست كه وزارت تحصيلات عالي، سال به سال از سخت تر كردن شرايط كاميابي و بالابردن نمرات قبولي، منحيث مفري از معضله استفاده ميكند و استعداد فروزان و درخشان هزاران جوان لايق و حاذق كشور را، مي سوزاند و از ادامهء تحصيل باز مي دارد. هستند بسيار دختران و پسراني كه از ليسه هاي ولايات و ولسوالي ها فارغ مي شوند و امتياز كاميابي كانكورهم به دست مي آورند؛ اما نسبت نبود ليليه و كافي نبودن شهريهء تحصيلي براي اعاشه و اباته از يكسو؛ و فقرمالي و ضعف اقتصادي از سوي ديگر، ناچار از خير تحصيل ميگذرند و به صف بيكاران و بي سرنوشتان مي پيوندند.
در بسياري ولايات كه اولاً پوهنتون نيست و در ولاياتي هم كه هست؛ تعمير مشخصي ندارد و محصلان در زير خيمه يا ساختمانهاي كرايي به درس و تحصيل مي پردازند. از ليليهء دخترانه و پسرانه اصلاً خبري نيست، کتابخانهء مدرن آراسته با سيستم اينترنت و الكترونيك که جوابگوۍ ضرورت محصلان باشد، فارم تحقيقاتي كه نياز علمي و فني محصلان را برطرف سازد، لابراتوار مجهزي كه تجربهء علمي و عملي محصلان را افزايش دهد، وجود ندارد و حتي استاد آزموده و دوره ديده اي نيز براي اقناع فكري و اشباع ذهني محصلان برپاي تختهء تدريس ايستاده نمي شود؛ و در كل پوهنتون بعضي از ولايات، هيئت و هويت قرن نوزده را دارد تا يك مركز علمي و تخنيكي هزارهء سوم!
اما و اگرهاي زيادي هم در زمينهء بورسيه هايي كه از خارج مي آيند نيز وجود دارد؛ درحاليكه كارگزاران رده اول پوهنتون و تحصيلات عالي كشور، هرگونه واسطه بازي و زمينه سازي هاي قبلي را در تخصيص بورسيه ها به شاگردان، رد ميكنند؛ بسياري از محصلان شكايت دارند كه شايستگي و استحقاق علمي، در نظر گرفته نمي شود و بورسيه ها به كساني اختصاص مي يابد كه رابطه و واسطه داشته باشند.
گذشته از ادعا و مدعاي مسوولان و محصلان؛ قراين و نتايج هم نشان ميدهد كه بورسيه ها بيشتر براساس سلايق و روابط اختصاص مي يابد تا شايستگي و ضوابط؛ زيرا اگر چنين نبود، طي چندسال گذشته كه هزاران بورس از كشورهاي مختلف دنيا آمده و افرادي در آنها اعزام شده و رفته اند؛ حالا بايد هزاران متخصص و ماستر در كشور بر ميگشت؛ درحاليكه اكثراين افراد چون سفارشي رفته و ظرفيت و قابليت علمي كافي نداشته اند و از عهدهء هزم و جذب مضامين بالاي درسي بر نيامده اند، بعد از مدتي از كشور مورد نظر بر گشته و ديگر هرگز نرفته اند؛ در نتيجه اعظمي از اين بورسيه ها، هدر و هبا گرديده و علاوه بر تخريش حيثيت و حقوق ملي، به افراد لايق و مستعد نيز جداً جفا شده است.
فقر منابع علمي و تخنيكي
علاوه برهمهء اينها مشكل عمده يي كه محصلان افغان حتي در مركز كشور با آن مواجه اند، نبود كتابخانهء مجهز و مدرن است؛ كتابخانهء پوهنتون كابل، هرچند كه قبل از جنگ ها، در حد ضرورت هاي وقت و برابر با دانش و سطح آموزش وقت، خوب اما كافي نبود؛ همان هم غارت شد و سر از كتابخانه هاي پيشاور درآورد؛ درحاليكه اگر غارت هم نميشد، پاسخگوي نيازهاي علمي و مسلكي مدني و مدرن امروزي نبود. شرايط جديد و فرهنگ و فضاي جديد، ايجاب مي كند كه پوهنتون هاي كشور در يك شبكهء سراسري انترنتي و الكتروديجيتالي، با تجهيزات و معلومات كمپيوتري، آزمايشگاه هاي علمي و تكنالوژيكي با هم وصل شوند، تا فضاي استندرد درسي متناسب با پرستيژ تحصيلات عالي، فراهم شود و دسترسي همسان محصلان و استادان در مركز و ولايات به منابع اوليه و ثانويهء علمي و معلوماتي الكترونيكي و طباعتي، در اسرع وقت مهيا باشد.
محصلان يك كشور، نماد فكر و فرهنگ غني و سمبل پيشرفت علمي و صنعتي يك كشور بوده و شخصيت هاي وزين و تغييرآفرين، از ميان تحصيل كردگان بر مي خيزند و با رهبري خردمندانهء خويش؛ ملت و مملكت را به مدنيت و پيشرفت هدايت ميكنند؛ حضور و ظهور محصلان نخبه و فرهيخته، محصول برنامه هاي موثر كاري و داشتن طرح و استراتيژي علمي و عملي پوهنتون و مديريت عالي ادارهء تربيه و تحصيلات كشور است؛ درحاليكه تحصيلات عالي افغانستان هنوز از سطح ماستري بالاتر نرفته، آنهم در بعضي از رشته ها و پوهنحي ها؛ اما در بسياري پوهنحي ها هنوز دورهء ماستري راه اندازي نشده تا چه رسد به دكترا و درجات بالاتر و اعلاتر؛ نصاب درسي، همان داشته ها و بافته هاي ده هاسال پيش است كه براي امروز، بسيار فرسوده و تاريخ تيرشده بحساب مي آيد و هرگز براي نسل نوين لبريز از خواهش و عطش علمي و فني، بسنده و پسنديده نيست. برنامهء آموزش از راه دور كه يك سيستم شكوفا و شاگرد محور است و در بسياري كشورهاي پيشرفته و موسسات آموزشي مدرن و سازمان يافته، جريان دارد و سهل و سيال به پيش ميتازد، در نظام تحصيلات عالي افغانستان هنوز ناشناخته و بيگانه است و فقط همان سيستم سنتي انفعالي و يكطرفي و ديكته اي متکي بر استاد، حاكم است و در بهبود روشهاي تدريسي و استفاده از آموزش سمعي و بصري، كمتر كاري صورت گرفته و دركل، جز تغيير و تحول كمي، در جنبهء كيفي همچنان وابسته به گذشته باقي مانده است.
بايد ها و نبايد ها
صرفنظر از پاليسي كلي سيستم تحصيلي؛ برخوردهاي سليقه يي و شخصي بعضي استادان با محصلان نيز در پوهنتون كابل، كماكان مشهود و معمول است؛ تا جايي كه گفته ميشود بعضي از اساتيد از اتوريتهء استادي و حق نمره دهي و امتيازات علمي و مسلكي خويش در انتقام گيري از شاگردان فعال و برحال كلاس كه به جر و بحث با ايشان برخيزد و نقمت شان را برانگيزد، سوء استفاده ميكنند و علاوه بر اين، چه بسا كه حب و بغض شخصي و سمتي و لساني خويش را در كاميابي و ناكامي، اعمال مي فرمايند و استعدادهاي شايسته و رسيده اي را از امتيازات كدري محروم؛ و برعكس، كسان ديگري هرچند نمره چندم را خلاف عدل و انصاف پدرانهء خويش، بالا مي كشند. اگر گوش شنوايي باشد و فريادي شنيده شود، هستند محصلاني كه اقامهء دعوا كنند و ادعانامهء خويش را در زمينه به ديوان عدالت علمي و مسلكي بسپارند؛ درحاليكه مديريت عالي پوهنتون كشور، عليرغم تكرار چنين برخوردهاي ناجايز و ناروا از گذشته تاحال، هنوز فرياد هيچ محصلي را نشنيده و همچو استاداني را در پيوند با برخورد شخصي و نفسي نسبت به فرزندان معنوي شان، سلب امتياز نكرده و از مقام معظم استادي، به زير نكشيده و مايهء عبرت ديگران نفرموده است.
بهرحال؛ پوهنتون كابل و نظام تحصيلات عالي كشور، اگر بخواهد راه رشد و ترقي را بپيمايد و با موفقيت از عهدهء طرح و تحقق يك پاليسي و استراتيژي ناجي و جهاني، برايد و مدني و مترقي با نهادهاي علمي و تحصيلاتي كشور برخورد نموده، ظرفيت هاي نهفته و استعدادهاي خفتهء ذاتي و فطري جوانان جامعه را به فعليت برساند؛ بايد حصارهاي تنگ و تيرهء قومي و سمتي و لساني را در گزينش كدرهاي علمي و مسلكي، فروريزد و بجاي جنگ زباني "پوهنتون" و "دانشگاه" در مراعات مصطلحات ملي كه هيچ دردي را دوانمي كند و راهي بجايي نمي رساند؛ در راستاي تقويت فرهنگ ملي و تجلي طرح ها و تئوري هاي مترقي و زيربنايي، راه را براي هرگونه رشد و پيشرفتي باز كند و بهترين و تازه ترين ميتُدهاي تدريسي و نصاب درسي مدرن در دنيارا برگزيند و در گزينش هاي كدري و مسلكي نيز، صرفاً بر ظرفيت و قابليت علمي و عملي افراد، تكيه كند.
ملت افغانستان متشكل از اقوام مختلف با لسان مختلف است؛ زبان ملي و مصطلحات ملي، هرگز خاص يك زبان و يك قوم نيست؛ هر زبان و بياني كه ظرفيت بيشتري از توسعه و تكامل دارد و در تفهيم و تفهُّم سريع معاني و القاي مستقيم مفاهيم مدني و مدرن معاصر، از همه فربي تر و غني تر کاربرد دارد، همان اولي تر و بهتر است؛ انكار پختگي ها و فرهيختگي هاي فرهنگي و كانكريت كردن توسعه و تكامل واژگاني و زباني؛ در آهنگ روزافزون جهاني شدن فرهنگ، و فرهنگ جهاني شدن؛ جز گول زدن و كورنگهداشتن خود، ديگر هيچ دستاوردي ندارد و در دنياي پيچيده و پيشرفتهء علم و صنعت معاصر، بسيار سخيف و پسيف جلوه مي كند.
محمد عزيزي