تق تق ت تق تق(پشت درِ"عقربه چهارم")
قسمت دوم و پاياني
در اين شعر اتاق محور اصلي شعر مي باشد. شعر در اطراف آن مي چرخد و راه کمال خويش را مي پيمايد. همين طور حس غريب در صفحۀ 54، لب در صفحۀ 60 و چاي در صفحۀ 69 مرکز اصلي شعر محسوب مي گردند.
کليد واژه ها: جدا از محور آفريني درشعر، بعضي از کلمات در اين دفتر حيثيّت کليد فهم کل شعر ويا مجموع دفتر" عقربۀ چهارم" دارند؛ مثلاً سيگار وخاكستر، چشم، جاده وكفش، ساعت ، دكمه، لب و مو از واژه هايي اند که کليد فهم شعر و فهم روان شاعر به حساب مي آيند. از طريق اين واژه ها مي توانيم به بازخواني شخصيت شاعر و انديشه و زندگي او بپردازيم. اين واژه ها در حقيقت زندگي شاعر را در جامعه ترسيم مي کنند و برملا مي سازند که شاعر چگونه زندگي مي کند و چگونه مي انديشد؟
چند صدايي: چند صدايي کردن شعر از خصوصيات شعر پست مدرن مي باشد. شاعر از اين شگرد استفاده نموده وخواسته است به اين جريان جديد نيز نقبي بزند. اين شعر را بخوانيد:
عاشق مي شوي
وبراي عاشق شدن فکر مي کني
کلمات فکر مي کنند
زمان متولد مي شود
دو باره اتفاقي نمي افتد
برمي گردي
و زمان برمي گردد (ص 26 )
فرديّت: توجه به "من" شخصي از ويژ گي هاي ديگر شاعر در اين دفتر مي باشد. اين "من" را مي توان در تمامي اشعار او به وضوح ديد. شايد اين امر ناشي از تجربي کردن شعر بوده باشد. شاعر در صدد است تا شعرش را درپرتوِشعورِ زندگي اش قرار دهد. اين شعر مي تواند گواه خوبي براين مدعا باشد:
پرمي زنم
پرمي كشم
پرنده مي شوم
در اوج اوج اوج
پر
پر
پر
پراکنده مي شوم (ص 22 )
ب. ويژگي هاي منفي:
علاوه براين که دفتر "عقربۀ چهارم" برجستگي هاي مثبتي دارد، ويژگي هاي منفي نيز دارد که به صورت فشرده مي توان به اين موضوعات اشاره کرد:
1- تک وجهي بودن: كلام وكلمات در اشعار دفتر مذکور از لحاظ جهان معنايي، در حوزۀ خاصي حرکت مي کنند. به عبارت ديگر واژه ها تنها در معناي حقيقي خود استعمال شده اند و از معناي مجازي خبري نيست؛ مثلاً وقتي شاعر کلمۀ شب، لبخند، سكوت را استفاده مي کند، معنايي جز صورت خارجي يا معناي حقيقي را مد نظر ندارد. تماشا کنيد:
لبانت ناخواندني ترين روايت است که از مرور آن مي ترسم
فصل سرما باتنت رابطۀ عجيبي دارد
شب
لبخند
سکوت
سپس آغاز يک قصۀ ناتمام (ص 20 )
دراين جا منظور از "شب" همان شب است و مقصود از"لبخند" و"سکوت" نيز همان. معنايي بيرون از آن نمي توان يافت؛ درحالي که شعر هنرمعنا پروري ومعنا آفريني است. به همين خاطر است که شعر تفسير پذير مي شود ودر قلمرو هنر جاي باز مي نمايد.
2- بي پروايي نسبت به ايجاز : ايجاز از ويژگي هاي عمدۀ شعر محسوب مي گردد. اگر ايجاز از شعر- آن هم شعر سپيد- باز گرفته شود ديگر شعر به نثر شباهت مي يابد. در دفتر "عقربۀ چهارم" ما مي بينيم شاعر بي پروا از کنار اين موضوع مي گذرد وهيچ توجهي به مسألۀ ايجاز ندارد. از اين رو مي بينيم يک شعر با محتواي اندک در حجم کثيري از الفاظ پرورش يافته است.
3- محدوديت واژگاني: شاعر تمام حرف هاي خود را با واژه هاي محدود بيان مي کند. اين محدوديت واژگاني سبب شده است تا فضاي شعر نيز از چند تصوير محدود فراتر نرود. به عنوان مثال مي توان به واژه هايي چون صدا، سكوت، پرنده، چشم، سيگار، لب، جاده، دست، كفش، شب وماه اشاره کرد. اين واژه تمام تصاوير سروده هاي دفتر"عقربۀ چهارم" را مي سازند.
4- نبود وحدت درشكل دروني شعر: شکل دروني از ترکيب شکل ذهني و شکل صوري اثر پديد مي آيد. در شکل دورني، واژه ها ضمن اين که ارتباط ظاهري شان را حفظ مي کنند، ميان واقعيات ذهني و خارجي نيز ايجاد رابطه مي کنند. در مجموع وحدت دروني اثر را به وجود مي آورند. اما دفتر مورد نظر ما از اين خصوصيت برخوردار نيست. واژه ها راه خود را مي روند. موآنست آن ها تنها در چارچوب ظاهري شعر معنا مي يابد وغير ازاين، جهان يکدست ديگري را پديد نمي آورند.
5- نبود كشف شاعرانه: "عقربۀ چهارم" از اين لحاظ داراي نقص شديد مي باشد. اگر ما تمام کتاب را مرور کنيم جز موارد انگشت شماري به کشف شاعرانه برنمي خوريم. اين مسأله خلاقيّت شاعر را به عنوان يک شاعر سپيد سرا زير سؤال مي برد. چه اين که از خصوصيت شعر سپيد خلاقيت ونو آوري در تصوير مي باشد. بدون داشتن تصوير شعر سپيد جذابيّتي ندارد. تصوير است که شعر سپيد را خواندني تر ولذت بخش تر مي سازد.
6- استفاده ازكلمات ايراني: شاعردر دفتر "عقربۀ چهارم" برخي از واژه ها واصطلاحاتي را نظير سيگار، ليوان، شلوغ، و... به کار برده که خاص مردم ايران مي باشند. در جامعۀ ما اين اصطلاحات و واژه ها کاربردي ندارند. اين مسأله ممکن است يک نقص دراين دفتر محسوب نگردد اما مي تواند تأثير پذيري شاعر را از مجموعه اشعار شاعران ايراني نشان دهد.
7- تأثيرپذيري از شاملو و سهراب سپهري: گاهي جاي پاي شاملو وسپهري نيز در دفتر عقربۀ چهارم ديده مي شود. اين تأثير پذيري ها شايد از مطالعات وي ناشي شده باشد اما به هرحال کار شاعر را در يافتن راه تازه سخت تر مي سازد.
خلاصه اين شاعر علي رغم تلاشي که در يافتن ساختار نو ازخود به خرج داده اما هنوز نتوانسته راه خود را از چاه تفکيک نمايد و مشخصاتي را براي شعر خود دست و پا نمايد. بنابراين شاعر اگر بخواهد از سبک معمول فراغت يابد ناچار بايد برخي از موانع را از سرراه خود بردارد و به شعر به عنوان يک هدف نگاه کرده خود را از بن بست هاي موجود برهاند.
م. تاتارخاني