سرمقاله

حدود نقش آفريني كشورها در امنيت افغانستان
امروزه بحث امنيت افغانستان با پيچيدگي‎ها و راز و رمزهاي بسياري مواجه شده است. به طوري که کمتر کارشناس و صاحب نظري مي‎تواند تا حدودي عمق و ژرفاي سياست‎هاي دولت و کشورهاي منطقه و جهان را در ارتباط با مسايل افغانستان بشکافند.
کنفرانس لندن و دستاوردهاي آن، اگرچه از يک نظر رويکرد جديدي را در راستاي امنيت اين کشور به وجود آورد، اما از سوي ديگر موضوع امنيت، صلح و ثبات دوامدار را با دشواري‎ها و پيچيدگي‎هاي بيشتري مواجه کرد.
در حال حاضر بحث‎هاي جدي و داغي در رابطه با نقش جداگانه کشورهاي نظير آمريکا، بريتانيا، عربستان سعودي، ترکيه، پاکستان، ايران، روسيه، هند و ساير کشورهاي ذينفوذ در آينده امنيت اين کشور مطرح مي‎باشد و تا هنوز روشن نيست که اين کشورها چگونه مي‎توانند در راستاي امنيت و تأمين صلح در کشور گام بردارند. اگرچه در کنفرانس لندن به‎صورت مشخص از کشورهاي عربستان و پاکستان نام برده شد، تا در جهت صلح و امنيت افغانستان نقش بيشتري به‎عهده بگيرند؛ اما واقعيت اين است که تاهنوز نه اين نقش توضيح داده شده است و نه اين که اين کشورها چگونه و از چه طريقي مي‎توانند از قدرت نفوذشان در راستاي صلح استفاده کنند.
در نشست سه جانبه افغانستان، ترکيه و پاکستان، که چند روز پيش از کنفرانس لندن در استانبول برگزار شد، گرچند تلاش صورت گرفت تا نقش ترکيه و پاکستان در ارتباط با مسايل افغانستان روشنتر شود؛ اما واقعيت اين است که کارکردها و سياست‎هاي کشورها در روابط منطقه‎اي و بين‎المللي‎شان، بر منافع ملي آن کشورها استوار مي باشد و اين موضوع در عرصه عمل ممکن است سياست هر کشور را با سياست‎هاي کشورهاي ديگر در تقابل و تضاد قرار دهد. تقابل و تضاد منافع کشورها در سطح منطقه و بين‎الملل خواه ناخواه قدرت مانور آن کشور را در منطقه محدودتر مي‎سازد.
بنا بر اين نمي‎توان نقش هر کشور را به تنهايي و بدون در نظرداشت موانع و چالش‎هاي منطقه‎اي و جهاني مورد بحث و تحليل قرار دارد و همين موضوع از خوشبيني‎هاي موجود تا حدودي مي‎کاهد و قلمرو نقش آفريني کشورهاي منطقه را در ارتباط با مسايل افغانستان با ابهامات و پرسش‎هاي پيچيده‎تري مواجه مي‎سازد.
به هر حال کنفرانس لندن و به دنبال آن نشست وزراي دفاع ناتو در استانبول و اشاراتي که در کنفرانس مونيخ صورت گرفت، نشان مي‎دهد که دولت افغانستان و جامعه جهاني اکنون حد اقل در کليات موضوع صلح با طالبان و تقويت اردو و پوليس ملي به توافقاتي دست پيدا کرده اند و اگر اين موضوعات در جزئيات نيز مورد توافق کشورهاي منطقه و جهان قرار بگيرد، بدون شک در مرحله اجرا و عمل با مشکلات کمتري روبرو خواهد شد. ولي اگر بازهم اين مسايل با تکيه به سياست‎هاي يک و يا چند کشور پيش برده شود، با توجه به سياست‎هاي متضاد کشورها در منطقه، از کارآيي اين طرحها در عرصه عمل كاسته مي شود.

فرم ورود به ايميل



لينک به ما

با کاپي کردن کدهاي زير و قرار دادن آن در سايتتان مي توانيد به ما لينک کنيد:

ازجنگ بدم مي آيد

چهل ويك سال دارد.هميشه مي گويد:«آخرمتانت چيزي خوبي است»ولي گاهي غم واندوه زندگي به قدري برروانش غلبه مي كند كه تمام استقامتش را درراه صبرازدست ميدهد و بعدمي زند زيرگريه. از ريختن اشكش كمي احساس آرامش مي كند-اما دوست ندارد هرگزبه گذشته هايش بينديشد: به خشونت وآشوب، به صداي مخرب انفجاروفيرگلوله ها، به مرگ خانواده وبه قتل صدهاانسان بي گناه.
روزهاست پس ازاينكه همه چيزش را ازدست مي دهد، بادختركوچكش كلنجارمي رود؛ واين برايش خيلي آزاردهنده است. ولي به رغم تمام مسايل معتقداست:«زندگي واژه غريبي است، بايستي هميشه لمسش كرد» وبا معاش ناچيزي كه ازيك كارگاه توليد لباس بدست مي آورد، دركلبه محقرش زندگي مي كند
☼☼
مثل هميشه خورشيد ازپشت قله هاي شرقي طلوع كرده است. ولي امروزگويي ابهت خاصي دارد. نورساطع ازحلقه سوزناكش كه انگارآرامش ستودني به جسم آدم مي بخشد- از لاي شيشه هاي آبي عبوركرده وقسمت نيمي ازاتاق كه سنگ ديواره هاي فرسوده اش چون كليشه اي بي روح جلوچشمم مي نمايد، تابيده است. هنوزديدن به حفره هاي بي شمارش كه ازبرخورد گلوله ها بوجود آمد، برايم غم واندوه بي شماري به ارمغان مي آورد؛ اين سنگ ديواره هاي محقركه روزگاري شاهد گوياي يك ترا‍‍‍ژدي بود. شايد براي هميشه وتاابد. انگاراحساس غريبي دردلم شورمي زند: خاطرات چندسال قبلم، واقعيت هاي ملموسي كه چون كابوسي يكبار زندگي ام را لمس كرد و گذشت. اما با همين يكبار لمس كردن، تمام دارو ندارزندگي ام را به يغما برد وجرقه اي از رؤياهاي كودكي ام را براي هميشه خاموش كرد. بعد از آن است كه هميشه اشك مي ريزم. گويي اين پديده شوم همنواي روحم شده است. گاهي مجبورمي شوم تصميم بگيرم همه چيزرا فراموش كنم وآن وقت كمي احساس شادي مي كنم:«زندگي چه اندازه جالب است» سعيده را مي بينم وبا خودم خلوت مي كنم:«همين كافي است، چون اگراوهم نبود-تاحال به توده اي ازخاك مبدل شده بودم»مثل اكثرروزها، روي دفترچه اش خوابيده ومجعدطلايي اش كه همه روزه با آب صابون آراسته اش مي كنم، ازپشت گوشهايش گذشته وبالاي فرش محقراتاقم لميده است. نمي دانم مشغول چه است، لابدشعرمي گويد. ديروزقطعه اي را سروده بود و گفته بود كه عنوانش را من بگويم . بعد يكبار دكلمه كرد:
مژده اي دل كه فرح بخش دل وجان وطن باز آيد زبراي سروسامان وطن
وگفته بود:« ديگه شه روز ديگه مي گم.»
درآغوشش گرفتم:«آهان مادر، فهميدم فهميدم»جسته وگريخته گفت:«پس بگو»معلوم است كه هنوزسخت مراقب است با ملاحظه كاريهاي ريزكودكانه اش، لحظه اي اشك را ازصورتم دور كند ولبانم را به خنده بازكند. نميدانم، شايد برداشتن اشك ازچشمانم را سعادت بزرگي برايش مي داند. زيرگوشش نجوا مي كنم:«دوستت دارم عزيزم» نوازشش مي كنم ودرآغوشش مي گيرم.اندام استخواني اش را هرچه بيشتر مي فشارم. آخرگاهي وحشتم مي گيرد:«اين طفلك معصوم، چرا مي خواهد همه چيز را بداند؟»
درجواب سوالي كه كرده بود نخواستم تاخيركنم. گفتم:«صلح، نه دخترم؟»لبخند آرامي برداشت وبعد آهي ازسركشيد:«ازجنگ بدم مي آيد» معلوم نيست اين يك جمله را ازكجا آموخته است وچرا هميشه برزبان مي آورد. فقط هنگامي كه اشك را درچشمانم مي بيند. ولي به قدري برايم آزاردهنده تمام مي شود كه انگاراو شاهد گويا برتمام واقعيات زندگي ام بوده است. شب و روز و هروقتي كه احساس غريبي دلش را مي گيرد. سوالهاي عجيبي مي كند، من هم كه دلم پرازعقده است نمي توانم جلواشكم را بگيرم. ناگزير مي زنم زيرگريه. تامدت هاي طولاني-تاوقتي كه تكه بدن داغم به سردي مي نشيند.اوهم به تقليدم گريه مي كند ودرآغوشم مي اندازد.لابد مي خواهد غمها را بامن قسمت كند.با خودم مي گويم:«آخراين كودك معصوم...»
حقيقت تلخي است.آخرسعي مي كندخاطرات تلخم را با رٶياهاي كودكانه اش عجين كند.اين واقعه اي شوم وهميشگي ازسالها قبل-زمانيكه تازه زبان به سخن بازكرد،درزندگي ام هويداگشت.با ديدن تنهايي خودم وخودش دچارمخمصه اي مي شود وبعدهم ذهن كنجكاوش به سراغ سوالهايي مي رود كه هرگزدوست ندارم با زبان واقعيت ها برايش تعريف كنم.ولي گويي اين سخت گيري ام بيشتروادارش مي كندتاجواب سوالهايش را دركنج چشمان اشك زده ام جست وجوكند.چون به هرحال نمي خواستم ازگذشته هاي زندگي ام-ازدست دادن خانواده وصداي هولناك رگبار...چيزي را برايش تعريف كنم.ولي اشكم هميشه روي گونه هايم را فرا مي گيرد وتمام زندگي ام را درحديك واقعه اي شوم درذهنش حك مي كند.

مهدي زرتشت --- ادامه دارد

آرشيو

صاحب امتياز : حزب وحدت اسلامي افغانستان
مديرمسؤول: حفيظ الله زکي، تلفن 0799157371 hafizullah_zaki@yahoo.com
سردبير: اسدالله سعادتي، تلفن، 0799348957 assadati@yahoo.com
هيأت تحرير: محمد عزيزي، اسماعيل حکيمي، علي قوم شاهي، محمد اسحاق فياض، م. تاتار خاني.
بخش پشتو : اسحاق موحدي.
خبرنگار: محسن محمدي، تلفن 0794422488 mohsen_mohammaddi26@yahoo.com
گزارشگر: مهدي زرتشت، تلفن 0788527052 mahdizartosht@yahoo.com
صفحه آراء: آصف فولادي. aseffoladi@yahoo.com
حروفچين: عبدالصمدجوادي.
توزيع: کريم رضايي 0773459308
تيراژ : 6000 نسخه
آدرس دفتر مرکزي:سرک سوم حوت، سرک ليسه مسلکي هنرها, مقابل ليسه.
نمايندگي باميان : دفتـــر حـــزب وحدت اســـلامي، تلفن: 0799245544
نمايندگي پل خمري: سرک قهوه خانه دفتر نمايندگي حزب وحدت تلفون: 070294800
ساير شهرها : مراکز"ني" (غرفه هاي کليد)