شعر کوتاه در يک نگاه
قسمت دوم
پس از اين که با قالب هاي کوتاه آشنا شديم و دانستيم که شعر کوتاه غير از قالب هاي مذکوراست، حال لازم است ببينيم که آيا براي شعر کوتاه تعريف خاصي وجود دارد؟
پيش از رسيدن به يک تعريف جامع و مانع، بايد يادآورشويم که؛
بعضي براين عقيده اند که شعرتعريف ناپذير است. ما نمي توانيم تعريف کاملي از آن به دست دهيم؛ چرا که شناخت ما از آن محدود مي باشد. هرتعريفي هم اگر صورت مي گيرد، به جنبه هاي خاصي از آن اشاره دارد.
اما برخي ديگر باورمند اند که شعر براساس جوهر وعناصر دروني خود قابل تعريف مي باشد. از اين رو براي آن تعريف هايي را ذکر کرده اند. ليکن همه اين تعريف ها به جنبه هاي ويژة شعر اشاره دارند. هرکس از ظن خود يار آن شده است. حال اگر ما بخواهيم از "شعر کوتاه" تعريفي را به دست دهيم بايد ناظر برهمة اين تعريف ها باشد. يعني هم "جنس" داشته باشد و هم "فصل". با جنس خود تمام انواع شعر را شامل شود و با فصل خود، قالب هاي ديگر را کنار بگذارد. بنابراين بايد به دنبال پيدا کردن چنين تعريفي بوده باشيم. تا جايي که نگارنده تفحص کرده است، چنين تعريفي از شعر کوتاه وجود ندارد. بسياري از نويسندگان وشاعران با اين نظر موافقند وعقيده دارند که تا کنون تعريفي روشني از "شعر کوتاه" فارسي به وجود نيامده است.
يکي از شاعران معاصر ايران که نامش را مشخص نتوانستم، مي نويسد:
"همة آن اشعاري که تحت عنوان کلي « شعر کوتاه » شناخته مي شود، از لحاظ فرم و ساخت و زبان و آهنگ، داراي تفاوت هاي ماهوي فراوان است . بر خلاف فرم هاي کهن شعر کوتاه، اعم از رسمي و مردمي، که حدود و ثغور سطرها و لخت ها و هجاها و تکيهها و قافيه ها و سجع ها در آن ها کاملا روشن است، براي هيچ کدام از شعرهاي کوتاه دوران امروز، حد و مرزي نمي توان رسم کرد. پاره اي، وزن نيمايي دارند و پاره اي فاقد وزن بيروني هستند. بعضي، قافيه دارند و اغلب فاقد قافيه هستند .تعداد سطرها نيز در اين شعرها، حد معيني ندارد و بين دو تا ده سطر در نوسان است. تکيه بعضي از اين شعرها تنها بر ايماژ و تصوير سازي است. مبناي شاعرانگي در برخي ديگر، بازي هاي زباني و ايجاد تضاد و ارتباط ميان صورت هاي واژگاني است. و در تعداد ديگر از شعرهاي کوتاه ، از مضامين غافلگيرانه و نکته پردازي شاعرانه براي اعجاب خواننده بهره گرفته شده است . ديده مي شود که شاعر گاهي از همه اين تکنيک ها در شعرهاي کوتاه خود استفاده مي کند و همين امر، تبيين و تعريف اين نوع شعر را در شعر امروز با دشواري مواجه ساخته است. حتا در اشعار هايکو پردازان ايراني که به سياق اين فرم ژاپني شعر مي گويند، حد و حصري که در اصل فرم «هايکو» وجود دارد و به روشني و با دقت تمام و با ذکر همه جزئيات و شگردها توسط محققان و متخصصان هايکو در سراسر جهان تبيين شده است ، ديده نميشود"
از بيان بالا روشن مي گردد که :
الف. براي شعر کوتاه تعريف مشخصي وجود ندارد.
ب. کارهايي که به اين نام ( شعر کوتاه) صورت گرفته، هرج ومرج زيادي را در خود دارا مي باشد. يک قاعده ثابتي تا کنون براي آن تعريف نشده تا ما بتوانيم از طريق آن قضاوت نماييم که فلان شعر، شعر کوتاه است و فلان شعر ، شعرکوتاه نيست.
ج. در تعداد ومقدار سطر ها نيز قاعده مشخصي به نظر نمي رسد. اکثراَ ميان دو تا ده سطر آن را نوشته اند.
د. حتا در داشتن وزن و قافيه نيز اختلاف هاي فراواني ديده مي شود. بعضي از آن ها داراي وزن نيمايي هستند و بعضي هم بدون وزن نيمايي وقافيه سروده شده اند. به اين نمونه ها نگاه کنيد:
برف آب ميشود
با گرماي ناچيز ِ
دست کودک!
**
دشوار است
راه رفتن
کودک در برف
**
از برف نميرهاند
دخترک را
چتر ِ برادر بزرگ
**
همرنگ شدهاند
لبها و دستها
تعطيلي ِ دبستان
( عباس حسين نژاد؛ وبلاگ دو خرمالو وسه هزار هايکو؛ 10 /11 / 1386 )
قدرت الله ذاکري يکي از هايکو شناسان ايراني در مورد اين که آيا شعر کوتاه فارسي همان هايکوي ژاپاني است يا نه، ابراز عقيده مي کند:
"شکي نيست که به هيچ عنوان نمي شود قوانين هايکوي ژاپني را در شعر کوتاه فارسي لحاظ کرد. پس تنها مي توان در کوتاه بودن شعر از هايکو تقليد کرد. همان طور که گفتيم در سرتاسر جهان خيلي ها اشعار کوتاه سروده و آن را مجموعه هايکو نام نهاده اند. پس اين که اشعار کوتاه خود را هايکو بناميم ايرادي ندارد. اما به هيچ وجه نمي فهمم «اولين هايکوهاي فارسي» يعني چي؟! ما هيچ تعريف دقيقي از هايکوي فارسي نداريم... اگر هم فرض کنيم قرار است ما هايکوي فارسي داشته باشيم بايد دستورالعملي داشته باشد، ويژگي اي داشته باشد. بايد سال ها بگذرد، مجموعه هاي شعر کوتاه پديد آيد و آن وقت متخصصان فن شعر بررسي کنند؛ اين اشعار کوتاه داراي چه ويژگي هايي است و بر مبناي آن هايکوي فارسي را تعريف کنند و بعد بياييم با توجه به اين تعريف ببينيم اولين هايکوهاي فارسي را چه کسي نوشته است."
(قدرت الله ذاکري؛ وبلاگ ژاپن سرزمين آفتاب و احترام، 5/آذر 1386 )
نتيجه: خلاصه اين که هيچ تعريفي از شعر کوتاه وجود ندارد. تنها چيزي که روشن است اين است که شعر کوتاه، کوتاه است. اما هنوز ميزان حداقلي و حد اکثري آن تعيين نگرديده است. بناءاً کوتاهي آن نمي تواند جنس تعريف "شعر کوتاه" به حساب آيد. پس بايد در جست و جوي جنس و فصل ديگري بوده باشيم. و اصولاً چنين چيزي امکان دارد؟ سعي نگارنده بر اين است که محيط مشخصي را براي آن ترسيم نمايد تا بتواند از آن طريق به تعريف نسبتاً جامعي دست يازد.
شايد در اين جا اين سؤال پيش آيد که وقتي تعريفي وجود نداشته چگونه مي توان به محيط خاص شعر کوتاه راه باز نمود؟ اين نوشته براي پيدا کردن همين "راز" شکل گرفته است. تلاش خواهيم کرد تا براي "شعر کوتاه" آيين نامه اي را تبيين نماييم. اين آيين نامه ممکن است به نظر خيلي ها کار نادرستي تلقي گردد ولي باور اين قلم براين است که براي رسيدن به محيط اعظمِ "شعر کوتاه"، ناچار بايد سنگلاخ هاي زيادي را طي نمود. راه هاي رفته را جست و جو کرد و از ميان همة راه ها خط تازه اي برکشيد و سواره از آن تا منزل راه پيمود. اساساً هدف اصلي اين مقاله را همين امر تشکيل مي دهد؛ يعني يافتن قواعد و اصولي که ما را به جوهرة شعر کوتاه راهنمايي کند. براي رسيدن به اين هدف ناچاريم از ايماژ ها، منطق و اصول ساير قالب ها خصوصاً هايکوي ژاپني کمک بگيريم. اگر چند ممکن است اين کار به دماغ خيلي ها خوش نيايد. ولي به هرترتيب ضرورت امر ما را ناچار مي سازد تا راه خويش پيش گيريم.
م.تاتارخاني --- ادامه دارد