حقوق دولت ( بررسي حقوق دولت برذمه ملت )
قسمت چهارم
تاريخچه مالياتي افغانستان؛ نقض حقوق شهروندي
قبل از ورود به مطلب ذکر اين نکته ضروري است که واکاوي تاريخ و خوانش آن نگاه منتقدانه اي است به وضعيت حقوق شهروندي در گذشته نه چيز ديگري. براي من افغانستاني جالب توجه است که در کشورهاي با سيستم حقوقي کامن لا اتخاذ مسائل حقوقي از رويه ها و عملکردهاي گذشته صورت مي گيرد. اما من افغانستاني هرچه به ته تاريخ کشورم سفر مي کنم با نقض حقوق شهروندي مواجهه مي شوم. حالا اگر به طور مثال من افغانستاني بخواهم از رويه هاي گذشته تاريخ کشورم سود برده و آن را در شرائط حاضر تطبيق بدهم خنده دارترين و مضحک ترين صحنه رقم خواهد خورد.
پس من افغانستاني با اين تاريخ بد چه کنم؟ آيا تاريخ خود را از جمله تاريخ حقوق مالياتي کشور را خط بزنم؟ با آب بشويم؟ يا بسوزانم؟ اگر پژوهشگري بخواهد براي مطالعه و غني سازي حقوق مالياتي تاريخ کشور را ورق بزند تا از تجربيات گذشته سود ببرد آيا چه چيزي نصيبش خواهد شد؟ آيا ماليه اي به نام "روغن کته پاوي" چه تجربه اي را به من و نسل همقراغ من و تاريخ آينده ام خواهد آموخت؟ مالياتي که قوم هزاره مجبور بودند تا به زور برچه و تفنگ بپردازند. بهتر است تا متن روايي يکي از تحقيقات در باره ماليه روغن کته پاوي را با هم مرور کنيم: "در جريان چنگ جهاني دوم از جمله کمبودات مواد غذايي دولت افغانستان روغن نباتي بود، اکثر کارخانجات جهان به خاطر جنگ تعطيل بود. امکان واردات روغن بسيار کم بود و اگر وجود داشت بسيار گران تمام مي شد. لذا تصميم دولت براين قرار گرفت که روغن مورد نياز تمام وزارتخانه ها را از هزاره جات تامين کند. در آن زمان قيمت هر سير روغن زرد در بازار آزاد يکصد افغاني بود ولي دولت قيمت هرسير روغن هزاره جات را 22 افغاني معين کرد. از جانب ديگر از تمام حيوانات نر و ماده، خر، قاطر، اسپ و..... روغن دريافت مي کردند ، سالانه هزار خروار روغن به حکم سر نيزه از مردم اخاذي مي کردند. از هر رأس حيوان سالانه دو کيلو گرم (چهار پاو) روغن مي گرفت. اما در حقيقت از هر رأس يک سير روغن مي گرفت و بهمين خاطر به روغن کته پاوي معروف شد. تقريبا هر خانواده سالانه بين 12_الي 15 سير روغن مي دادند، البته باوزن دو برابر. بعلاوه مردم مجبور بودند تمام روغنها را با مشکلات بسيار و پس از طي کوتلهاي تسخير ناپزير به کابل برسانند که باز هم روغن وزن شده در برابر واحدات وزن مامورين کوپراتيف کم مي شد، و بسياري از مردم به زندان مي افتادند و تعداد زيادي از آنها در اين زندانهاي غير انساني جان مي باختند و خانواده هاي آنان جدا از اينکه بي سر پرست مي شدند بايد جريمه را اضافه بر همان حواله سالانه پوره و کامل به دولت تحويل دهند.1
آيا مگر ماليه اي به نام "شاخ پولي" مي تواند تجربيات تاريخي ما گردد؟ عامل و باعث اين تاريخ شب زده کشورم چه کساني بوده اند؟ چه کساني تاريخ حقوق مالياتي کشورم را با رنگ شب نوشته است؟ اين شب زده ها و اين شبهاي تاريک چه هويتهايي بوده اند؟ شاخ پولي ماليه اي بوده است که "در برابر هر رأس حيوان منظور شده بود. از هر رأس گاو چهار افغاني اسپ و الاغ 5 افغاني بز و گوسفند 2 افغاني به کيسه حکومت و چندين افغاني به جيب عمال آن ريخته مي شد.2 يا ماليه "سرپولي" که براي هر شهروند کشور وضع شده بود و بدون تفاوت سن و جنس از 5 الي 7 افغاني گرفته مي شد يا ماليه "گندم گدام" که هر از گاهي در مقياس 700 الي 1000 هزار خروار حواله مي گرديد و علاوه بر آن گاه 40 الي 45 هزار سير گندم به نام خوش خريدي صدراعظم حواله مي شد يا ماليه اي به نام "چادر ملکه" که از ميزان کميت و کيفيت آنها اطلاع در دست نيست .3 مي تواند تجربيات حقوق مالياتي کشورم باشد؟ با اين تاريخي که هيچ تجربه اي در اوراق آن نهفته نيست؟ چه کنيم؟ آيا شستن اوراق تاريخ مالياتي در آب جوي دردي را دوا خواهد کرد؟ بهتر آن خواهد بود تا فاتحه تاريخ کشور را بخوانيم. و اينکه به حال و به آينده اي چشم بدوزيم که هيچ تصور و تصوير روشني از ان نداريم. حال و آينده اي بي ريشه و بي تاريخ. و ببينيم که نحوه پرداخت ماليه در حقوق مالياتي کشور از چه قرار است؟
نحوه تأديه و چگونگي پرداخت ماليه و مقدار ماليه را در جدول بالا مشاهده کرديم. اين جدول از وبسايت اينترنتي
گرفته شده است. البته آقاي مصعب حيدري نامي رقم ماليات بر عايدات اشخصاص حقيقي را اشتباه دانسته است و صورت درست آن را چنين گفته است: "منتها بعضي اشتباهات دارد. مثلا در قسمت ماليات بر عايدات اشخاص حقيقي تا 12500 افغاني معاف از ماليات ، از 12500 به بالا تا 100000 افغاني %10 و بالاتر 100000 %20 ماليه وضع مي گردد."
منابع:
1 http://www.kateb-hazara.net/Maqalat/mardanenamihazara.htm /
2- همان منبع / 3- همان منبع/ 4- محمدعلي اسلمي محمدعلي اسلمي؛ " توضيح ماليه يا محصول"؛ http://www.mohali2008.blogfa.com/post-12.aspx يکشنبه 3/9/ 1387ساعت 9:40 توسط محمدعلي اسلمي 5- همان منبع يادداشت مصعب حيدري پيغامگير وبلاگ يکشنبه 3 آذر1387 ساعت: 12:45
علي پيام --- ادامه دارد