حقوق دولت ( بررسي مشارکت مردم در اداره عمومي کشور)
قسمت پنجم
بهبود و ارتقاي نظام مالياتي مانند سر نخي است که يک سرش به سيستم مالياتي وصل است و سر ديگر آن به مشارکت مردمي. تأديه ماليه يکي از مصاديق صريح مشارکت عمومي مردم در اداره عامه کشور است. اما همانگونه که از سيستم مالياتي تاريخي کشور و همچنين حق کشي و تخلف وظيفوي ماليه بگيران انتقاد مي کنيم بايد از روحيه مشارکت مردمي در پرداخت ماليه نيز انتقاد کنيم. اين درست است که عدم مشارکت مردمي در پرداخت ماليه فرهنگ جا افتاده اي افغانيگي شده است. اين درست است که فرار از تأديه ماليه تا حد امکان جاري و ساري است. و اين درست است که شانه خالي کردن از تأديه ماليات حکومتي دامنگير جانمايه حقوق مالياتي است. تمامي "اين درست ها"ي که گفتيم مربوط مي شود به عدم همکاري ملت به دولت و ايضا سرپيچي از حقوق قانوني دولت بر گردن ملت. بايد متوجه بود که "حقوق قانوني بر گردن ملت" با "جعل ماليه ظالمانه بر گرده ملت" فرق دارد. يک وقت است که نظام سياسي با ظلم و حق کشي ماليه و يا عوارض مالياتي اي را بر گرده ملت بار مي کند و فرمان مي دهد که الا بالا يا به تعبير عوامانه "خورماخور" بايد پرداخت کني. همانند رويه تاريخي که در مباحث گذشته گفتيم. اما حقوق مسلم و قانوني بر گردن ملت، يک حق مشروع و قانوني است. هرگاه هر فرد مستحق داوطلبانه و خودکار ماليه اش را تأديه کرد، نشان از کمال رشد و هماهنگي ارگانيسم فعال جامعه افغانستاني است. انسان فرهيخته افغانستاني يقين دارد که بين مردم و دولت تعامل حاکم است. و اين انسان مي داند که هر فرد افغانستاني به مثابه يک خشت بناي نظام اجتماعي و سياسي و فرهنگي و اقتصادي و تاريخي افغانستان است. به تعبير بهتر هر فرد افغانستاني به مثابه يک سلول فعال و زنده و پوياست. اندامواره (ارگانيزم) نطام و جامعه افغانستاني آن وقت حيات فعال خواهد داشت که تمام سلولها نقش خود را ايفا کند. وگرنه سلول فاقد تعامل هيچ نقشي در حيات اندامواره نخواهد داشت. فرد فراري از مکلفيتها و وجايب و وظايف و مسؤوليتها به مثابه سلول مرده و غير فعالي است که هيچ تأثيري در حيات اين اندامواره نخواهد داشت.
نخستين سؤال از طراحان نظام اجتماعي و حقوقي افغانستاني اين است که چگونه فهم مشارکت مردمي را در مغز و روان مردم تزريق کرد؟ چگونه اخلاق مشارکت همگاني را در روحيه ملت افغانستاني نهادينه ساخت؟ چگونه توان اداره عمومي مردم را در اداره کشور بالا برد؟ اين سؤالات زمينه ساز اصلي بهبود و ارتقاي ظرفيتهاي مشارکت عمومي ملت نسبت به تأديه مالياتي است. بدين توضيح که هرگاه هر فرد مکلف به تأديه ماليه خودکار و داوطلبانه حاضر شد تا ماليه اش را تأديه کند، آن وقت است که بهشت برين اخلاق مشارکت مردمي گسترده شده است. گسترده شدن اخلاق مشارکت مردمي توان اداره عامه نظام سياسي را ارتقا مي بخشد. ارتقاي توان اداره همگاني نظام سياسي در حقيقت شاخص ارتقاي فهم ملت است. و فهم، کليد اصلي معماي پسماندگي و پيشرفت است.
پس به بيان خيلي روشن اگر طراحان نظام حقوقي و اجتماعي بتواند راههاي مشارکت مردمي را در ابعاد مختلف به طور معين در تأديه حق ماليه پيدا کند نشانگر اين است که تربيت اجتماعي شکل گرفته است. اگر بخواهيم مثال بزنيم، مردم افغانستان يک مقداري شبيه به بچه هاي کم تربيتي است که با اعضاي خانواده همکاري و همدلي نمي کند. به طور مثال اگر ملت افغانستان را تشبيه به يک خانواده کنيم، آن وقت به راحتي مي توانيم ميزان سهم گيري و مشارکت اعضاي خانواده را در بهبود اداره و ارتقاي مديريت خانواده درک کنيم.
به نظر اين قلم بخشي از مشکلات دامنگير جامعه، نقص در تربيت اجتماعي مردم افغانستان است. يعني خانواده ي از همگريز و متلاشي جامعه افغانستان به گونه اي است که کسي حاضر نيست سنگي را از جلو پايش پس کند، چه برسد به مشارکت همگاني و عمومي در اداره کشور. بنابراين، اولين توصيه اي که به طراحان و زمامداران کشور مي شود درک زمينه هاي تربيتي اجتماعي است. هرگاه بچه اي در خانواده بدتربيت شود، قطعا بزهکار و خلافکار بار مي آيد. يکي از جلوه هاي خلافکاري فرار از حقوق پذيرفته شده در اسناد تقنيني کشور (ماليه دهي) است. و ديگر از جلوه هاي خلافکاري بچه مورد مثال ما رفتار خلافکارانه مامورين ماليه بگير است. بديهي است که هر دوي اين جلوه هاي خلافکارانه ريشه اش بد تربيتي جامعه افغانستاني است.
اگرچند منظورم از طرح بحث تربيت صحيح اجتماعي و يا شکل گيري صحيح مشارکت مردمي در اداره عمومي کشور طرح آرمانشهر و يا اتوپيا و يا شهر خيالي نيست. اگرچه طراحي آرمان شهر نيز، چيز ناپسندي نيست. همانطوري که سرتامس مور انگليسي در قرون وسطي آرمان شهر خود را طراحي کرد. طرحي که نقدي سخت بر جامعه انگليس آن روز بود. اگر سرتامس مور براي انتقاد از جامعه انگليس آن روز طرح آرمانشهر خود را ريخت، بجاست که نويسندگان امروز افغانستان نيز در صدد ارائه طرح ارمانشهر خودشان باشند. البته منظور از طراحي تربيت صحيح اجتماعي افغانستاني آتلانتيس جديد (nova Atlantis) فرانسيس بيکن و يا طرح شهر آفتاب و يا "پنداره جمهوري فيلسوفانه" توماس کامپانلاي دومينيکني ايتاليايي و اوسه آنيا (Oceania) ي جيمز هرينگتون فيلسوف نيست. اتوپياي افلاطوني نيز نيست. اما ممکن است که همه ي اينها باشد. زيرا هريک از اين طراحان آرمانشهرها و اتوپياها و اوسه آنياها و آتلانتيسها در جهت انتقاد وضعيت موجود عصر و جامعه خودشان بوده اند.
در پيوند با انتقاد از فضاي عمومي حقوق مالياتي بد نيست تا راجع به فضاي علمي و پژوهشي حقوق مالياتي نيز اشاره کنيم. بدين توضيح که يکي از ابعاد مشارکت عمومي در اداره کشور سهمگيري در کارهاي تحقيقي و علمي در ابعاد حقوقي و سياسي و اجتماعي کشور است. در همين زماني که راجع به بحث حقوق دولت کار مي کنم کمبود منابع در زمينه، بازگوي قلت سهمگيري مشارکت عمومي در اداره عمومي کشور است. اگر از روي شوخي و مزاح بگوئيم که هرگاه بخواهيم از شير مرغ تا جان آدميزاد در شبکه وب جستجو کنيم، پيدا مي شود؛ اما مع الاسف هرچه جستجو کنيم تا موضوعات مطالعاتي و تحقيقاتي از صاحب نظران و حقوقدانان و اقتصاددانان هموطن افغانستاني دستگير آدم نمي گردد!. برعکس ديگر مردم دنيا تا بي نهايت در زمينه هاي متنوع و گوناگون بحث و تحليل کرده اند.
بنابراين ميزان مشارکت عمومي مردم اعم از تحصيل کرده ها و مکلفين به تأديه ماليه خيلي ناچيز است. اداره عمومي کشور تنها به معناي سياست و زمامداري نيست. بلکه اگر هر کسي همان تکليف خود را ادا کند بخشي از مشارکت همگاني تأمين مي گردد. منتها يک نفر با پرداخت ماليه مشارکتش را تبارز مي دهد و ديگري با تتبعات و تحقيقات علمي بعد نظري و علمي مسائل را انکشاف مي دهد. بديهي است که بدون مشارکت همگاني در اداره عمومي کشور راه آباداني و توسعه و آبادي هموار نخواهد گرديد. باز هم در اينجا بحث تربيت اجتماعي پيش مي آيد. آيا چگونه زمينه هاي مشارکت نويسندگان و محققين و صاحب نظران را در اداره امور عمومي کشور از طريق تحليلها و تحقيقها و طرحهاي نظري مباحث هموار کرد تا زمينه هاي علمي مباحث از اين غربت نجات يابد؟
علي پيام --- ادامه دارد